![]() |
![]() |
|
| حوادث انسانهای بزرگ را متعالی و آدمهای کوچک را متلاشی میکند... |
|
به تقویم وجود من که برخی دفترش خوانند و برخی عمر بی حاصل و درآن جز پریشانی، کسی چیزی نمی بیند علیرغم وجود مکتب عفت به افطاری لبانم را به نخلستان شیرین لبانت،تنگ مهمان کن و عمری روزه داری را در او بشکن... ای دوست ناله کم کن برعمر رفته ی من آن گم شده به پوچی، آن تا به سر به تلخی حالاکه رفته بر باد برگو چه می توان کرد؟ از باغهای پرگل چون کفتران چاهی صحرا شده نصیبم برگو چه می توان کرد؟
|
|
+
سه شنبه 14 مهر1388 تندیس الموت |
|
|
میهنت را بنگر و ببین ویران است ، نام این ویرانه وطنت ایران است
شیر مردانش مردند و زنانش زیر لگد مال عقاید اینچنین پژمردند آری این ایران است... این همان ملک غزل ، ملک دل و ایمان است اشک بارانم من آه ویرانم من کو کجاست آن عدلی که برایت دم زد آن خداوند علی آری این عدل علیست، کودکش را بنگر گشنه ای بی جان است و زنش را که در این ویرانه زیر مشت و خنجر طعمه دیوان است چشم ها را بگشا و ببین این مردم همه بی ایمانند قلب من از غمها، ای خدایی که حضورت سست است ، کلبه ای ویران است چشم را بگشاییم، قلب هامان را هم و بدانیم که زن حرمت ایمان است آری این ایران است، غیرت مردانش بستن چشمان است ؛ مُهر لبهامان است سرزمین کوروش کو نشانی از تو ، ببین بنای عشقت زیر ظلم همه نامردان است کو ، خدای تو کجاست ... بنگر آن کودک را بی مکان و بی کس گشنه ی یک نان است کوچه ها را بنگر و زنان و مردان ، زن غرق در شلاق است غرق در تهمت و در عصیان است نام مردان بنگر که لگد کوب سم اسبان است و حراج است امروز ای مردم ، زن و مرد ، کودک 6 ساله میفروشند ببین آری ایـــــــــــــــــــــــــــــــــن ایـــــــــــــــــــــران است اشک بارانم من آری ویرانم من دست من کوتاه و قلمم لرزان است مینگارم آری وطنم ایران است طعمه دزدان است... |
|
+
دوشنبه 13 مهر1388 تندیس الموت |
|
|
یک زن آمریکایی که هم اکنون مادر 18 فرزند است به زودی تولد نوزدهمین نوزاد خود را جشن خواهد گرفت. این زن در حال حاضر گرفتار حضور در برنامه زنده تلویزیونی با نام "هجده بچه و شمارش آنها" که زندگی این خانواده پر جمعیت را نمایش میدهد شده و ظاهراً نام این برنامه قرار است به نوزده بچه تغییر پیدا کند. |
|
+
چهارشنبه 8 مهر1388 تندیس الموت |
|
|
نتایج یک بررسی از سوی سازمان ثبت احوال نشان میدهد ذائقه خانواده های پایتخت نشین در نامگذاری فرزندان دختر تغییر چشمگیری داشته است و نامهای ایرانی و غیرعربی توانسته اند رتبه های سوم تا هفتم از 10 نام محبوب سال 87 را به خود اختصاص دهند.
نتایج این تحقیقات حاکی از آن است که در سال گذشته 3 هزار و 220 نوزاد از سوی خانواده هایشان " هستی " نامیده شده اند و این اسم سومین اسم پرطرفدار در میان دختران تهرانی است.
در این باره رئیس سازمان ثبت احوال استان تهران با اشاره به اینکه نامهای ستایش، ریحانه و مبینا در میان 10 نام محبوب پایتخت نشینان رتبه چهارم تا ششم نامهای پرطرفدار در سال گذشته را به خود اختصاص داده اند گفت: سارینا، زینب، نازنین زهرا و محدثه نیز رتبه های هفتم تا دهم را در میان نام دختران کسب کرده اند.
با این همه بررسیها نشان میدهد که امیرحسین و فاطمه همچنان محبوبترین نامها در بین مردم تهران طی یک سال گذشته بوده اند.
گرچه نامهای ترکیبی و نامهای ایرانی نیز توانسته اند جایگاه غیر منتظره و چشمگیری در میان خانواده های پایتخت نشین پیدا کنند. در این باره رئیس سازمان ثبت احوال تهران گفت: سال 1387، 4 هزار و 519 نوزاد پسر امیر حسین و 6 هزار و 827 نوزاد دختر فاطمه نامیده شده اند. این در حالی است که نامهای ابوالفضل و فاطمه در سال 1386 رتبه اول را در میان نامها کسب کرده بودند.
افزایش اسمهای ترکیبی در میان پسران سید احمد قشمی درباره 10 نام برتر در میان اسامی پسران گفت: بعد از امیرحسین، امیرعلی با 4 هزار و 366 مورد و ابوالفضل با 4 هزار و 282 دومین و سومین رتبه را در میان اسامی پسران کسب کرده اند.
رئیس سازمان ثبت احوال استان تهران با بیان اینکه نام "علی" چهارمین رتبه را در میان اسامی پسران در سال گذشته کسب کرده است ادامه داد: امیرمحمد، مهدی، محمدمهدی، محمدرضا، علیرضا و محمد به ترتیب پنجمین تا دهمین رتبه را در میان اسامی پسران کسب کرده اند. به گفته این مقام مسئول در سازمان ثبت احوال در طول چند سال گذشته اسامی ترکیبی در میان پسران افزایش چشمگیری داشته است که این مورد در دهه قبل بی سابقه بوده است.
رئیس سازمان ثبت احوال استان تهران نام " زهرا " را دومین اسم پرطرفدار در میان نام زنان خواند و افزود: 4 هزار و 512 نوزاد دختر در سال گذشته به این نام مزین شده اند.
بر اساس اظهارات قشمی10 نام اولی که در سال 87 از سوی خانواده ها برای نوزادان پسر تهرانی انتخاب شده اند به ترتیب فراوانی عبارتند از: امیرحسین، امیرعلی، ابوالفضل، علی، امیرمحمد، مهدی، محمدمهدی، محمدرضا، علیرضا و بالاخره محمد.
همچنین 10 نام اولی که از سوی خانواده ها برای نوزادان دختر تهرانی انتخاب شده اند به ترتیب فراوانی عبارتند از: فاطمه، زهرا، هستی، ستایش، ریحانه، مبینا، سارینا،زینب، نازنین زهرا و بالاخره محدثه...
پس اسم من کوشش؟! |
|
+
چهارشنبه 8 مهر1388 تندیس الموت |
|
|
زندگی به من آموخت
که رازم را به چشمانم نگویم که زود تر از هر کس آن را بر ملا می کند ..
زندگی به من آموخت که هیچ کس یک همراز خوب نیست ..
زندگی به من آموخت که غمها را در خود خفه کنم و دم نزنم ..
و درد و دل با نزدیکترین دوستان هم کاری اشتباه است ..
زندگی به من آموخت که بهترین ها گاه بد ترین میشوند .. و کوچکترین برخورد ها
می تواند بهترینها و دوست داشتنی ترینها را از آدم بگیرد ..
زندگی به من آموخت
که زمزمه های دلتنگی را در گوش هیچ کس حتی خودم نجوا نکنم .. !
زندگی به من آموخت که از تحمل سختی ها فرار نکنم .. !!
زندگی به من آموخت که فقط یک قلب برای من می تپد
و آن قلب خودم است .. !!
آموخته ام که با اشک می شود غمها را شست .. !!
چو رخت خویش بر بستم از این خاک
هـمـه گـفتـنـد بـا مـــا آشـنــا بـود
ولیکن کس ندانست ایـن مـســــــافر
چه گفت و با که گفت و از کجا بود...
|
|
+
یکشنبه 22 شهریور1388 تندیس الموت |
|
|
گفتم به چه عشقی تو، دل بستی به این تنها؟ ادامه مطلب |
|
+
جمعه 20 شهریور1388 تندیس الموت |
|
|
پيش از اينها فكر مي كردم خدا، خانه اي دارد ميان ابرها |
|
+
جمعه 20 شهریور1388 تندیس الموت |
|
|
اين استان كه قدمت و سابقه مدنيت و يكجانشيني آن به هزاره هفتم قبل از ميلاد مي رسد داراي آثار تاريخي بسيار ارزشمند مربوط به دوره هاي مختلف تمدن ايراني و اسلامي است بطوريكه تا پايان سال 81 بيش از 12% آثار تاريخي ملي ثبت شده كشور در اين استان واقع است و استان قزوين از اين نظر رتبه اول را در بين استانهاي كشور داراست . به تعبيري ميتوان قزوين را موزه اي از آثار تاريخي دوره هاي مختلف ايران دانست. آثار تاريخي الموت همچون قلعه حسن صباح و قلاع دوره اسماعيليه ،برجهاي خرقان مربوط به دوره سلجوقي ، مساجد بزرگ و كليساها و خانقاهها بخشي از آثار ذكر شده است . آثار بجامانده از يكصد سال اول حكومت سلسله صفويه كه قزوين را به عنوان پايتخت كشور برگزيدند همچون عالي قاپور چهل ستون ، كاخها ، بازارها و.. نيز نشان دهنده جايگاه ويژه قزوين در كشور است . به لحاظ واقع بودن قزوين در دامنه جنوبي رشته كوههاي البرز آثار و جاذبه هاي طبيعي فراوان و بديعي را در خود جاي داده است كه در نوع خود كم نظيرند مانند درياچه اوان و دره هاي سوگا و اندج و حاشيه نينه رود و شاهرود و غارها و تالاب هاي بسيار زيبا و ديدني... منابع آبي و تفرجگاهها بيشتر در پيرامون برخي از رودخانه ها و چشمه سارها كه از چشم اندازهاي زيبايي برخوردارند،جاي دارند.مهمترين تفرجگاه هاي آبي استان عبارت انداز: رودخانه ها رود خانه حاجي عرب اين رود از كوه هاي مركزي سرچشمه مي گيرد و تا سگز آباد ادامه دارد .دربعضي از سالها،به علت وجود سيلاب ها،آب اين رود زياد مي شود رودخانه الموت اين رود از كوههاي هفت خاني درارتفاعات البرز سرچشمه ميگيرد و پس از ... بقیه در ادامه... ادامه مطلب |
|
+
سه شنبه 17 شهریور1388 تندیس الموت |
|
|
نمی دانم گفته هایم از حقارت بندگی ام برمی خیزد، به اوج افلاک می رسد ، یا بر نیامده از نفس ، در نزدیکی وجود خاکی ام در مشتی عدم فرو می ریزد... مست مستم لیک مستی دیگرم
این شعر تکراریست و بنا به درخواست عزیزی دوباره در این پست آنرا گذاشتم تو چیستی؟ نمیدانم تو چیستی؟ تو آن مرد مهربان که می شناختم نیستی من گم شدم در هجوم این هستی و نیستی اما تو به یادم نیستی نمی دانم در این شب های بین مرگ و زندگی به چه چیز می اندیشم؟ شاید به سایه ات شاید به خیالت و شاید به روز های خاطره ات اما می دانم که دگر به با تو بودن فکر نمیکنم برای روز های خوشی که با تو داشتم خدا را شکر نمیکنم ای کاش با تمام وجود باورت نمیکردم آرزوهایی رنگ باخته... تفکر پوچ از یک عشق همه و همه در کنج خاطرم غرق شده اند دیگه اون دخترک شاد نخواهم بود دیگه غرق حس نخواهم بود... زمانه عوض شده... گوی زمانه عوض شده به جای لیلی مجنون ناز می کند هر شب خدا را صدا میزنم اما از من یاد نمیکند خدایا هر شب تو را یاد میکنم شبی هم جوابم ده از این شهر پر آشوب غم نجاتم ده از این عشق بی فرجام عشق این زندگی در عین سادگی از قلب مردمی که پر شده ز تیرگی نجاتم ده نجاتم ده مرا به شهری بر که در آن مجنون به عهد خود وفا دارد به یاد لیلی گاهی هست... نه این که قلبی پر از جور و جفا دارد... ... ... ... این شعر ادامه دارد اما می دانم فایده ندارد بیخیال اینا! بالایی رو بچسب... بقول معروف دلخوش عشق شما نیستم ای اهل زمین به خدا معشوقه ی من بالائیست... ادامه مطلب |
|
+
سه شنبه 3 شهریور1388 تندیس الموت |
|
|
ماه رمضان شد می و میخانه برافتاد
جویند همه هلال و من ابرویت گیرند همه روزه و من گیسویت از جمله این ۱۲ ماه تمام یک ماه مبارک است آن هم رویت! کاش در این رمضان لایق دیدار شوم سحری با نظر لطف تو بیدار شوم کاش منت بگذاری به سرم مهدی جان تاکه هم سفره تو در لحظه افطار شوم
|
|
+
یکشنبه 1 شهریور1388 تندیس الموت |
|
|
این جوک هم تقدیم به لیلای عزیزم (مهدوی)
صرف فعل نشستن به گویش لری : مو بنیشم تونم بنیشی اونم بنیشه ما که بنیشیم شمام که بنیشید دیه جا نی اونا بنیشن ! زندگی ساختنی است ، نه گذراندنی ، بمان برای ساختن ، نساز برای ماندن گاهی نگاه کوتاه ، کار هزاران قلم را انجام میدهد اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه ای را بالا ببری برگ در انتهای زوال می افتد و میوه در ابتدای کمال! بنگر چگونه می افتی !؟! مرد بزرگ بر خود سخت می گیرد و مرد کوچک بر دیگران دل به دریا بستن هنر نیست ، حرمت قطره را نگه داشتن هنر بزرگی است و در پایان به قول استاد دانشگامون جناب بابایی ارجمند: آب فیشان و نان دیکین و خواب ورکم آرزوست |
|
+
شنبه 24 مرداد1388 تندیس الموت |
|
|
زین همرهان سست عناصر دلم گرفت شیر خدا و رستم دستانم آرزوست |
از سن و سالم پرس و جو نکن
می دانم که شبی کودکانه خوابیدم و تنها خواب کودکی را دیدم. حالا چند سالم است نمی دانم، ولی می دانم آنقدر این جثه خسته است که دیگر تحمل درد و جفای این دنیای بی رحم را ندارد. نمی دانم چرا هنوز تحمل می کنم...؟؟؟ !!! همراه با بهار در اواخر دهه ی 50 در سرزمین زیبای الموت به دنیا قدم نهادم قدمی ناخواسته به جهانی پیر و مرموز ... مطالعه کتابهای علمی، رمان , شعر , تاریخ و سیاسی بیشترین دلخوشم بوده و هست و عاشق کامپیوتر و فن آوری و علم روز... خیال بافی کار شبانه ام است و در آینده قدم زدن ... خلاصه بی پرده می گویم حالم خوب است!... اما تو باور نکن... ×××××××××××××××× در زمانهای خیلی دور که مثل حالا کل کره خاکی فقط و فقط یک خدا داشت الموت برای خود و به تنهایی یه خدای دیگه هم داشت. زنده باد الموت و بچه های با حال الموت... ××××××××××××××× alamoot ( = آلموت = آله اموت، به معنی آشیان عقاب، یا عقاب آموز ) قله ای از کوه های طالقان بین قزوین و گیلان. درقدیم الموت به دو بخش بالا رودبار و خشکه رودبار تقسیم می شد اما در حال حاضر به بالا رودبار ، رودبار الموت و به خشکه رودبار، رودبار شهرستان می گویند. مرکز رودبار الموت، معلم کلایه و مرکز رودبار شهرستان، رازمیان است. رودبار و الموت از شمال به اشکور، از غرب به رودبار زیتون، از شرق به طالقان و از جنوب به قزوین محدود می شود. رودبار الموت در میان رشته کوه های البرز واقع شده و بخشی از قزوین به شمار می رود. |
| آرشیو موضوعی |
|
الموت سرزمین من علمی و آموزشی اجتماعی عشقولانه از هر دری سخنی هنری و سینمایی طنز و جوک و اس ام اس آموزش کامپیوتر و اینترنت خبرهای گوناگون ایران شناسی مقالات و تحقیقات عکسها و تصاویر |
|
RSS
|