![]() |
![]() |
|
| حوادث انسانهای بزرگ را متعالی و آدمهای کوچک را متلاشی میکند... |
|
قلعه الموت
قلعه الموت، پناهگاه فداييان اسماعيليه
رودخانه الموت زاييده كوه «هفت خاني» در مسير خود از دشت هاي سر سبز الموت مي گذرد. دشت هايي پر از درخت با مراتع وسيع و قلعه اي از رشته كوه هاي البرز كه در پشت اين مراتع همچون ديواري مستحكم قرار گرفته و جلوه خاص و زيبايي از عظمت منطقه الموت را به وجود آورده و آب و هواي معتدل تابستان و زمستان اين دشت هاي وسيع و كوهستان عظيم را محلي آرام و مناسب براي بازديدكنندگان ساخته است. |
|
+
شنبه 30 مهر1384 تندیس الموت |
|
|
در تعطيلات نوروزي تعداد ۱۵۶هزار نفر از مراكز تاريخي و گردشگري منطقه الموت در شمال استان قزوين بازديد كردند. بهگزارش روز يكشنبه روابط عمومي اداره كل ميراث فرهنگي و گردشگري استان قزوين، مسافران نوروزي كه از ۲۷اسفندماه سال گذشته تا دوازدهم فروردينماه سال جاري از جاذبههاي گردشگري منطقه الموت بازديد كردند به ۱۵۶هزارو ۸۲۹ نفر رسيد. دراين گزارش آمدهاست: تعداد گردشگر در اين منطقه نسبت به مدت مشابه در سال گذشته ۱۰۴درصد رشد داشته است. اين گزارش ميافزايد: تنها در روز دوازدهم فروردين ماه امسال بيش از هشت هزار و ۳۵۰نفر از قلعه "حسن صباح" و چهار هزار و ۷۶۰نفراز قلعه "لمبسر" در منطقه الموت ديدار كردند. در بخش ديگري از اين گزارش آمده است: همچنين ساحل سرسبز در ياچه "اوان" در منطقه الموت استان قزوين نيز در ۱۲فروردين امسال پذيراي ۱۲هزار نفر از گردشگران بود. قلعه "حسن صباح" در روستاي گازرخان منطقهالموت واقع شده و به علت اينكه پايگاه اصلي "حسن صباح" مروج مذهب اسماعيليه در دوره سلجوقي شهرت جهاني بدست آوردهاست. "درياچه اوان" با ۷۰هزار متر مربع وسعت درمنطقه الموت ميان چهار روستاي اوان، دربن، زواردشت و زرآباد درارتفاع هزار و ۸۰۰متري از سطح دريا واقع شدهاست.
|
||||
|
+
شنبه 30 مهر1384 تندیس الموت |
|
|
بر سر گور كشيشي در كليساي وست مينستر نوشته شده است : « كودك كه بودم مي خواستم دنيا را تغيير دهم . بزرگتر كه شدم متوجه شدم دنيا خيلي بزرگ است من بايد انگلستان را تغيير دهم . بعد ها انگلستان را هم بزرگ ديدم و تصميم گرفتم شهرم را تغيير دهم . در سالخوردگي تصميم گرفتم خانواده ام را متحول كنم . اينك كه در آستانه مرگ هستم مي فهمم كه اگر روز اول خودم را تغيير داده بودم ، شايد مي توانستم دنيا را هم تغيير دهم!!!
اندکی صبر سحر نزدیک است. بسياری از ناکامی ها ناشی از آن است که هنگام تسليم شدن نميدانيد که تا چه حد به موفقيت نزدیکيد! (ادیسون) تاریکترین لحظه شب نزدیکی سحر است. |
|
+
شنبه 30 مهر1384 تندیس الموت |
|
|
خُُُُُُُُــــــــــــــــــــــدا ایـــــــــــــــــــــــــــــران الـــــــــــــــــموت
|
|
+
پنجشنبه 28 مهر1384 تندیس الموت |
|
|
توانا بود هر كه دارا بود ز ثروت دل پير برنا بود پر قو بود پول را رختخواب هنر رختخوابش مقوا بود همه سهم استاد دانشكده پشيزي حقوق و مزايا بود فغان سهم مردم ز نان و لباس از آن سوي ويترين تماشا بود كدامين كس از شاعري برج ساخت كدامين كس از شعر دارا بود از اين پس پدر زير خرج گران بزايد برش كار و ما ما بود از اين پس پسر مي نويسد دگر هرآن كس كه نان داد، بابا بود |
|
+
پنجشنبه 14 مهر1384 تندیس الموت |
|
|
راز آنهايي كه بايد دلشان فرمت شود اي خدا Hard دلم Format نما / از فريب ناكسان راحت نما جمله ويروسند اين مردان دون / استعيذالله مما يفترون File عشقت را Copy كن در دلم / Deltree كن شاخههاي باطلم Jumper روح خلايق Set نما / گامهاشان در رهت ثابت نما گر ز انفاست دلي Scan شود / از شرور ديو و دد ايمن شود بهر روي زرد سيمين تن فرست / بهر دلهاي پرآتش Fan فرست اي خدا File عذابت Run مكن / با ضعيفان هيچ جز احسان مكن از همان صبحي كه اول گل دميد / بينياز از CAD خدايش آفريد كارگاه آفرينش CAD نداشت / Ram نبود و Mouse ها هم Pad نداشت عشق گل، حق در دل بلبل نهاد / بر شقايق داغ چون Lable نهاد System عشقش مبري از Error / گوهر مهرش به سينه همچو در عشق نرمافزار راه انداز ماست / عشق Password وصال كبرياست خالي از عشق محبت دل مباد / بيصفا چون آيسي Intel مباد بهتر آن باشد سرودن ول كنم / زين تن خاكي همي Dos Shell كنم |
|
+
پنجشنبه 14 مهر1384 تندیس الموت |
|
|
زندگی خروسی!... کوه بلندی بود که لانه عقابی با چهار تخم، بر بلندای آن قرار داشت. يک روز زلزله ای کوه را به لرزه درآورد و باعث شد که يکی از تخم ها از دامنه کوه به پايين بلغزد. بر حسب اتفاق آن تخم به مزرعه ای رسيد که پراز مرغ و خروس بود. مرغ و خروس ها می دانستند که بايد از اين تخم مراقبت کنند و بالاخره هم مرغ پيری داوطلب شد تا روی آن بنشيندو آن را گرم نگه دارد تا جوجه به دنيا بيايد. يک روز تخم شکست و جوجه عقاب از آن بيرون آمد. جوجه عقاب مانند ساير جوجه ها پرورش يافت و طولی نکشيد که جوجه عقاب باور کرد که چيزی جز يک جوجه خروس نيست!. او زندگی و خانواده اش را دوست داشت اما چيزی از درون او فرياد می زد که تو بيش از اين هستی. تا اينکه يک روز که داشت در مزرعه بازی می کرد متوجه چند عقاب شد که در آسمان اوج می گرفتند و پرواز می کردند. عقاب آهی کشيد و گفت ای کاش من هم می توانستم مانند آن ها پرواز کنم. مرغ و خروس ها شروع کردند به خنديدن و گفتند: تو خروسی و يک خروس هرگز نمی تواند بپرد اما عقاب همچنان به خانواده واقعی اش که در آسمان پرواز می کردند خيره شده بود و در آرزوی پرواز به سر می برد. اما هر موقع که عقاب از رويايش سخن می گفت به او می گفتند که رويای تو به حقيقت نمی پيوندد و عقاب هم کم کم باور کرد. بعد از مدتی او ديگر به پرواز فکر نکرد و مانند يک خروس به زندگی ادامه داد و بعد از سال ها زندگی خروسی، از دنيا رفت.
تو همانی که می انديشی، هرگاه به اين انديشيدی که تو يک عقابی به دنبال روياهايت برو و به ياوه های مرغ و خروس ها فکر نکن. |
|
+
دوشنبه 11 مهر1384 تندیس الموت |
|
|
ايران مدرن حاصل تكنولوژى و تفكر مدرن
|
|
+
دوشنبه 4 مهر1384 تندیس الموت |
|
|
بي من مکن عزم سفر اي يار بي همتاي من
بي شوق وصلت نيستم بي تو عزيزم کيستم?
با ياد تو مي زيستم اي مونس شبهاي من
اي کاش يارم ميشدي بيمار و زارم مي شدي
در شام تارم مي شدي روشنگر شبهاي من
|
از سن و سالم پرس و جو نکن
می دانم که شبی کودکانه خوابیدم و تنها خواب کودکی را دیدم. حالا چند سالم است نمی دانم، ولی می دانم آنقدر این جثه خسته است که دیگر تحمل درد و جفای این دنیای بی رحم را ندارد. نمی دانم چرا هنوز تحمل می کنم...؟؟؟ !!! همراه با بهار در اواخر دهه ی 50 در سرزمین زیبای الموت به دنیا قدم نهادم قدمی ناخواسته به جهانی پیر و مرموز ... مطالعه کتابهای علمی، رمان , شعر , تاریخ و سیاسی بیشترین دلخوشم بوده و هست و عاشق کامپیوتر و فن آوری و علم روز... خیال بافی کار شبانه ام است و در آینده قدم زدن ... خلاصه بی پرده می گویم حالم خوب است!... اما تو باور نکن... ×××××××××××××××× در زمانهای خیلی دور که مثل حالا کل کره خاکی فقط و فقط یک خدا داشت الموت برای خود و به تنهایی یه خدای دیگه هم داشت. زنده باد الموت و بچه های با حال الموت... ××××××××××××××× alamoot ( = آلموت = آله اموت، به معنی آشیان عقاب، یا عقاب آموز ) قله ای از کوه های طالقان بین قزوین و گیلان. درقدیم الموت به دو بخش بالا رودبار و خشکه رودبار تقسیم می شد اما در حال حاضر به بالا رودبار ، رودبار الموت و به خشکه رودبار، رودبار شهرستان می گویند. مرکز رودبار الموت، معلم کلایه و مرکز رودبار شهرستان، رازمیان است. رودبار و الموت از شمال به اشکور، از غرب به رودبار زیتون، از شرق به طالقان و از جنوب به قزوین محدود می شود. رودبار الموت در میان رشته کوه های البرز واقع شده و بخشی از قزوین به شمار می رود. |
| آرشیو موضوعی |
|
الموت سرزمین من علمی و آموزشی اجتماعی عشقولانه از هر دری سخنی هنری و سینمایی طنز و جوک و اس ام اس آموزش کامپیوتر و اینترنت خبرهای گوناگون ایران شناسی مقالات و تحقیقات عکسها و تصاویر |
|
RSS
|