![]() |
![]() |
|
| حوادث انسانهای بزرگ را متعالی و آدمهای کوچک را متلاشی میکند... |
|
سلام بچه ها عید همگی مبارک
یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبر اللیل والنهار یا محول الحول والاحوال حول حالنا الا حسن الحال
ساقیا آمدن عید مبارک بادت همه میگن آدم برای رسیدن به عشقش باید از تموم دنیا بگذره ولی تو که دنیای منی چطوری ازت بگذرم؟؟؟ یه روز تو جهنم همدیگرو می بینیم تو به جرم اینکه دل منو دزدیدی من به جرم اینکه بجای خدا تورو پرستیدم
يا رب نظر تو برنگردد
برگشتن روزگار سهل است
کاش مي شد قلب ها آباد بود!
کينه و غمها به دست باد بود!
|
|
+
سه شنبه 29 اسفند1385 تندیس الموت |
|
|
دلخوش عشق شما نيستم اي اهل زمين به خدا معشوقه من بالايست دکتر شريعتي ميگه وقتي نميتوني فرياد بزني نا له نکن!! خاموش باش قرن ها ناليدن به کجا انجاميد؟ تو محکومي به زندگي کردن تا شاهد مرگ آرزوهاي خودت باشی زندگي قصه مرد يخ فروشي است که ازاو پرسيدند: فروختي؟ گفت:نخريدند،تمام شد! زندگی قصه ی پرغصه ی یک زندانی است که ازآغازش بس انفرادی کشیدم چشم به اعدام دارم...
کاش ماه مي دانست از اين همه ستاره و سياره فقط يکي مشتريست! به غم كسي اسيرم كه ز من خبر ندارد عجب از محبت من كه در او اثر ندارد زندگي کتابي است پرماجرا،هيچگاه آنرا به خاطر يک ورقش دورمينداز روزگاريست همه عرض بدن مي خواهند همه از دوست, فقط چشم و دهن مي خواهند د يو هستند ولي مثل پري مي پوشند گرگهايي که لباس پدري مي پوشند آنچه د يدند به مقياس نظر مي سنجند عشقها را همه با دور کمر مي سنجند خوب! طبيعيست که يکروزه به پايان برسد عشقهایي که سر پيچ خيابان برسد! روزي ازم پرسيد :بزرگترين آرزوت چيه؟ گفتم:تحقق يافتن آرزوي تو روزي كه دلت پيش دلم بود گرو دستان مرا سخت فشردي كه نرو روزي كه دلت به ديگري مايل شد
عاشقي نبود که به شوق من آمده باشد رهگذري بود که روي برگهاي خشک پاييزي راه مي رفت و صداي خش خش برگها همان آوازي بود که مي رسد روزي كه بي من روز ها را سر كني مي رسد روزي كه مرگ عشق را باور كني مي رسد روزي كه بي من در كنار قبر من |
|
+
شنبه 26 اسفند1385 تندیس الموت |
|
|
کار دین به اجبار نیست بلکه دین آنست که با اختیار قلب باشد. پس دین با اکراه دین نیست چنانکه کفر با اکراه کفر نیست.
سوره بقره آیه ۲۵۶ ۱. همه ی آدما باهم برادرند اما پولدارا محترم ترند ۲.همه ی آدما باهم برادرند اما دخترا پر طرفدار ترند ۳.همه ی آدماباهم برادرند اما بچه ها واجب ترند ۴. همه ی آدما باهم برادرند اما خانم ها مقدم ترند ۵.همه ی آدما باهم برادرند اما سیاه ها بد بخت ترند و سفید ها بر ترند در کل تبعیضی در بین نیست چون همه ی آدما باهم مساویند اما بعضیا مساوی ترند شما بگید....
برای گفتن من شعر هم به گل مانده نمانده عمری و صدها سخن به دل مانده صدا که مرحم فریاد بود زخم مرا به پیش درد عظیم دلم خجل مانده
مرا ببخش ای یار تو آرزوی بلند و دست من کوتاه تو دور دست امیدی و پای من خسته مرا ببخش ای یار همه ی وجود تو مهر است و جان من محروم چراغ چشم تو سبز است و راه من بسته مرا ببخش ای یار با صورتکی که حتی آینه هم نمی شناسدش چگونه به میعادگاه بیایم مرا ببخش ای یار دیگر توان آمدنم نیست با چشمانی که ندارم چگونه تورا دیدار کنم وبا دهانی که نیست چگونه بوسیدنت میسر است برای دوباره دیدن تو هیچ ندارم مرا ببخش ای صاحب همه چیز ای همه کس ..... |
|
+
شنبه 5 اسفند1385 تندیس الموت |
|
|
کاش می دانستید زندگی با همه و سعت خویش محفل ساکت شدن و غم خوردن نیست حاصلش تن به قضا دادن و پژ مردن نیست اضطراب وهوس دیدن و نادیدن نیست زندگی خوردن خوابیدن نیست زندگی جنبش و جاری شدن است زندگی کوشش و راهی شدن است از تما شا گه آغاز حیات تا به جائی که خدا می داند...
|
|
+
پنجشنبه 3 اسفند1385 تندیس الموت |
|
|
بي من مکن عزم سفر اي يار بي همتاي من
بي شوق وصلت نيستم بي تو عزيزم کيستم?
با ياد تو مي زيستم اي مونس شبهاي من
اي کاش يارم ميشدي بيمار و زارم مي شدي
در شام تارم مي شدي روشنگر شبهاي من
|
از سن و سالم پرس و جو نکن
می دانم که شبی کودکانه خوابیدم و تنها خواب کودکی را دیدم. حالا چند سالم است نمی دانم، ولی می دانم آنقدر این جثه خسته است که دیگر تحمل درد و جفای این دنیای بی رحم را ندارد. نمی دانم چرا هنوز تحمل می کنم...؟؟؟ !!! همراه با بهار در اواخر دهه ی 50 در سرزمین زیبای الموت به دنیا قدم نهادم قدمی ناخواسته به جهانی پیر و مرموز ... مطالعه کتابهای علمی، رمان , شعر , تاریخ و سیاسی بیشترین دلخوشم بوده و هست و عاشق کامپیوتر و فن آوری و علم روز... خیال بافی کار شبانه ام است و در آینده قدم زدن ... خلاصه بی پرده می گویم حالم خوب است!... اما تو باور نکن... ×××××××××××××××× در زمانهای خیلی دور که مثل حالا کل کره خاکی فقط و فقط یک خدا داشت الموت برای خود و به تنهایی یه خدای دیگه هم داشت. زنده باد الموت و بچه های با حال الموت... ××××××××××××××× alamoot ( = آلموت = آله اموت، به معنی آشیان عقاب، یا عقاب آموز ) قله ای از کوه های طالقان بین قزوین و گیلان. درقدیم الموت به دو بخش بالا رودبار و خشکه رودبار تقسیم می شد اما در حال حاضر به بالا رودبار ، رودبار الموت و به خشکه رودبار، رودبار شهرستان می گویند. مرکز رودبار الموت، معلم کلایه و مرکز رودبار شهرستان، رازمیان است. رودبار و الموت از شمال به اشکور، از غرب به رودبار زیتون، از شرق به طالقان و از جنوب به قزوین محدود می شود. رودبار الموت در میان رشته کوه های البرز واقع شده و بخشی از قزوین به شمار می رود. |
| آرشیو موضوعی |
|
الموت سرزمین من علمی و آموزشی اجتماعی عشقولانه از هر دری سخنی هنری و سینمایی طنز و جوک و اس ام اس آموزش کامپیوتر و اینترنت خبرهای گوناگون ایران شناسی مقالات و تحقیقات عکسها و تصاویر |
|
RSS
|