![]() |
![]() |
|
| حوادث انسانهای بزرگ را متعالی و آدمهای کوچک را متلاشی میکند... |
ای یار به جهنم که مرا دوست نداری از عشق تو هر گز نکنم گریه و زاری اگر روزی بری و یار بگیــــــــــــــــــــری الهی تب کنی فرداش بمــــــــــیری الهی سرخک و اوریون بگیـــــــــــــری تب مالت و فشار خون بگیــــــــــری اگر بردی از این ها جان سالــــــــــــم الهی درد بی درمان بگیـــــــــــــــری الهی تو بمیری من بمانـــــــــــــــــــم سر قبرت بیام قرآن بخوانـــــــــــــــم
راستی عزیزم می دونی فرق تو با یانگوم چیه؟؟؟ یانگوم جواهری در قصره و تو قصری از جواهر!!!
|
|
+
شنبه 27 مرداد1386 تندیس الموت |
|
چرا ماها این همه پستیم.(بهتون بر نخوره چرا همه چیزهارو خیلی زود فراموش می کنیم. خیلی راحت دله همدیگرو می شکنیم..... تو دل منو من دل اون یکیرو .... اون یکی دل تورو. و همینطوری..... چرا نمی تونیم محبت کنیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا نمی تونیم همدیگرو شاد کنیم؟؟؟؟؟؟ چرا تا می فهمیم یکی دوستمون داره همش می خواهیم خوردش کنیم......... دیگه بسه. برم بهتره . دردا که یکی دوتا نیستن مبارزه با بد حجابی در ادامه مطالب...
پسرهای ایرونی یه پسرایرونی سیزده چهارده سالش که شد فکر میکنه خیلی خوش تیپه . خیال می کنه مامانش اونو از روی مدل \"آلن دلون\" زائیده . مرتب تو خیابون راه می ره و دخترا رو نگاه می کنه و کم کم با بالاتر رفتن سن ، کمرش پایین تر میاد و دکمه یقه پیرهنش به سگک کمربندش نزدیک تر می شه(نکته کنکوری) . بقیه مطالب را در ادامه مطلب ببینید...
ادامه مطلب |
|
+
شنبه 27 مرداد1386 تندیس الموت |
|
|
تا حالا شده بخوای اشک بریزی ، گریه کنی یه عالمه اما نتونی و گلوت از زور بار بغض بخواد خفه شه ...
تا حالا شده که بخوای با تمام قدرت خدا رو فریاد بکشی و ازش کمک بخوای که رهات کنه ، به دادت برسه ... تا حالا شده به انتظار شنیدن دوباره ی یه صدای آشنا روزها ، شبها، عجب ای دل عاشق تو ام حوصله داری تو این سینه نشستی هزارتا گله داری یه روز عاشق نوری یه روزی سوتو کوری یه روز مثل حبابی یه روز سنگ صبوری پر از شک و هراسی همیشه بی حواسی پر از حرفیو خاموش یه قصه و فراموش *********** پر از راز نگفته یه کوله بار بر دوش یه بی طاقت خسته به انتظار نشسته یه روز رفیق راهی سفر پای پیاده به اندازه ی عشقی پر از حرفای ساده واسه روزای رفته سفر قصه ی خوبه چراغ روشن راه قشنگی غروبه زندگي بدون عشق مثل استفاده از تنفس مصنوعي است عشق چيست؟ (قسمت اول) آيا من به خاطر اينكه به شما نياز دارم دوستتان دارم؟ يا به خاطر اينكه دوستتان دارم به شما نياز دارم؟ ادامه مطلب |
|
+
سه شنبه 23 مرداد1386 تندیس الموت |
|
|
همه ی کاربران چه مبتدی و چه پیشرفته ، مطمئنأ نرم افزار Paint یا همان نقاشی ویندوز را میشناسند.
همگی زمانی را به تفریح صرف این برنامه کوچک کرده ایم. اما با آمدن نرم افزارهای حرفه ای ویرایش عکس همچون Corel ، Photoshop و ... این برنامه دیگر کاملأ به یک نرم افزار ابتدایی تبدیل گشته است. اما پیشنهاد میکنیم این نرم افزار را اصلا دست کم نگیرید! چرا که توانایی بسیار جالبی در این برنامه وجود دارد که تاکنون از دید شما پنهان مانده است. با استفاده از ترفندهای مخفی که اکنون به شما معرفی خواهیم کرد میتوانید اعمالی را با Paint انجام دهید که جزء ویژگیهای نرم افزارهای حرفه ای ویرایش تصویر است.
|
|
+
سه شنبه 23 مرداد1386 تندیس الموت |
|
|
پروانه امیرافشاری در 1323در تهران به دنیا آمد. وی از خانواده بانفوذ و سرشناس امیرافشاری که اصالتی آذری دارند میباشد. پدر ایشان مالک ۱۵۰ شهر و روستا در منطقه شرق ایران و توابع طالقان بودند. از همان کودکی حمیرا خانه آنها به افتخار افراد بانفوذ حکومتی شاهد مراسم بزرگ با حضور هنرمندان نامی آن زمان مثل قمرالملوک وزیری روح انگیز بنان ملوک ضرابی و ... بود که همین انگیزه اولیه دختر خانواده برای رو آوری به آواز شد .
حمیرا به دور از چشم پدر و با تشویق همسر روشن فکر و تازه از آلمان بازگشته خودبا نام نویسی در تست صدا در شورای رادیو آن زمان حیرت و تحسین اعضا شورا را سبب شد و پس از آن تحت تعلیم استاد علی تجویدی و بانو ملوک ضرابی قرار گرفت.
ادامه مطلب |
|
+
یکشنبه 21 مرداد1386 تندیس الموت |
|
|
اگه می خوای بری برو دوباره از تو میگذرم به گریه هام نگاه نکن من از تو بی وفا ترم تو اشتباه عمرمی که دیگه تکرار نمیشه این دفعه دیگه بر نگرد تو واسه من یار نمیشی از توی قصه هام برو دیگه به فکر من نباش تموم کن این دروغارو ، نمک رو زخم من نباش همیشه بی گناه تویی !! همیشه تقصیر منه نگاه بی وفای تو همیشه طعنه می زنه اما بازم می بخشمت این اشتباهه آخره گذشتم از گناهه تو اما خدا نمی گذره
من زاده ی دامان غمم
سر كلاس ادبيات معلم گفت : فعل رفتن رو صرف كن گفتم : رفتم ...رفتي ...رفت ساكت مي شوم ، مي خندم ، ولي خنده ام تلخ مي شود معلم داد مي زند : خوب بعد ؟ ادامه بده و من مي گويم : رفت ...رفت ...رفت رفت و دلم شكست ...غم رو دلم نشست رفت و شاديم مُرد ... شور و نشاط رو از دلم برد رفت ...رفت ...رفت و من مي خندم و مي گويم : خنده تلخ من از گريه غم انگيز تر است كارم از گريه گذشته كه به آن مي خندم |
|
+
چهارشنبه 17 مرداد1386 تندیس الموت |
|
|
در بازار آشفته گوشی تلفن همراه یک نکته مهم این است که شما از اصل بودن گوشی خود اطمینان حاصل کنید و به شما گوشی تقلبی نفروشند. با رفتن به به سایت www.numberingplans.com و وارد کردن سریال 15 رقمی گوشی خود ، می توانید اصل یا تقلبی بودن گوشی را بررسی کنید. برای این منظور پس از ورود به سایت به قسمت Number analysis tools بروید و سپس IMEI number analysis را انتخاب کنید . کد 15 رقمی گوشی خود را وارد کنید (برای به دست آوردن این کد 15 رقمی #06#* را در گوشی خود وارد کنید). حالا اطلاعاتی از گوشی شما مشخص می گردد. در قسمت Primary market شما می توانید قاره ای را که گوشی شما در آن تولید شده را مشاهده کنید. (به طور مثال Europe یعنی تولید شده در اروپا). گوشی های تقلبی معمولا" ساخت قاره آسیا (Asia) هستند. |
|
+
دوشنبه 8 مرداد1386 تندیس الموت |
|
|
براي هميشه امروز دوره اسمت خط كشيدم با همه بدي و خوبي ديگه از تو دل بريدم تو برام فقط يه خوابي كه تو چشمام خونه داره تويي اون قصه كهنه كه برام فايده نداره دلم عاشقت نميشه اينو خوب بدون هميشه كه من از آهن و سنگم ولي تو ازجنس شيشه راه ما باهم يكي نيس ما زمين و آسمونيم برو از دلم جدا شو نميشه با هم بمونيم برو با خاطره ي خوش از من خسته جدا شو اينه تقديره من و تو گريه بسه بي صدا شو گريه بسه بي صدا شو دلم عاشقت نميشه اينو خوب بدون هميشه كه من از آهن و سنگم ولي تو ازجنس شيشه
دل من يه روزبه دريا زدو رفت پشت پا به رسم دنيا زدو رفت پاشنه ي كفش فرارو بركشيد آستين همت و بالا زدو رفت يه دفعه بچه شدو تنگه غروب سنگ توي شيشه ي فردا زدو رفت حيووني تازگي آدم شده بود به سرش هواي حوا زدو رفت دفتر گذشته هارو پاره كرد نامه فرداهامو تا زدو رفت زنده ها خيلي براش كهنه بودند خودشو تو مرده ها جا زدو رفت هواي تازه دلش ميخواست ولي آخرش توي غبارا زدو رفت دنبال كليد خوشبختي ميگشت خودشم قفلي تو قفلا زدو رفت حيووني تازگي آدم شده بود به سرش هواي حوا زدو رفت |
|
+
پنجشنبه 4 مرداد1386 تندیس الموت |
|
|
کسانی که وبلاگشون تو پرشین بلاگه: اگه تو ادرس به جای persianblog.com این ادرس رو درج کنید:persianblog.ir می تونین وارد شید.وبلاگ خودتون رو هم با همین روش باز کنین.می تونین مطلب جدید پست کنین فقط فکر کنم کامنت نمی شه گذاشت...
خواهش می کنم!! قابل شما رو نداشت!
فاصله عشق های کوچک را از بین می برد ولی عشق های بزرگ را قوت می بخشد...مثل باد که شمع را خاموش می کند اما آتش را شعله ور می سازد
باز باران بی ترانه باز باران ,با تمام بی کسی های شبانه می خورد بر مرد تنها ,می چکد بر فرش خانه باز می اید صدای چک چک غم...باز ماتم من به پشت شیشه ی تنهایی افتاده نمی دانم...نمی فهمم کجای قطره های بی کسی زیباست؟ نمی فهمم, چرا مردم نمی فهمند که ان کودک که زیر ضربه شلاق باران سخت می لرزد کجای ذلتش زیباست؟ نمی فهمم..کجای اشک یک بابا که سقفی از گل و اهن به زور چکمه های باران به روی همسر و پروانه های مرده اش ارام باریده کجایش بوی عشق وعاشقی دارد؟ نمی دانم..نمی دانم چرا مردم نمی دانند که باران, عشق تنها نیست صدای ممتدش در امتداد رنج این دلهاست کجای مرگ ما زیباست...نمی فهمم! یاد ارم, روز باران را یاد ارم مادرم در کنج باران مرد کودکی ده ساله بودم می دویدم زیر باران..از برای نان مادرم افتاد مادرم در کوچه های پست شهر ارام جان می داد فقط من بودم و باران و گل های خیابان بود نمی دانم کجای این لجن زیباست؟ بشنو از من, کودک من پیش چشمم, مرد فردا که باران هست زیبا از برای مردم زیبای بالا دست و ان باران که عشق دارد ...فقط جاریست برای عاشقان مست و باران من و تو درد و غم دارد خدا هم خوب می داند که این عدل زمینی ، عدل کم دارداز ساعت 6 بعدازظهر 4 تیرماه در پارک شهر:
نشستن در پارک هم ممنوع شد
(این ماجرا واقعی است.)حدود ساعت ۶ بعد از ظهر دیروز از اداره خارج شدم.از آنجاییکه هرروز در راه بازگشت از پارک شهر عبور می کنم تصمیم گرفتم تا دقایقی را روی یکی از نیمکت های پارک بنشینم تا هم استراحتی کرده باشم و هم از فضای آرامش بخشی که سایه درختان ایجاد کرده استفاده کنم.از این رو روی یکی از نیمکت ها نشستم.چند دقیقه ای نگذشته بود که زنگ تلفن همراهم به صدا در آمد و مشغول صحبت کردن با تلفن شدم.به محض اینکه صحبتهایم تمام شد مردی سبز پوش را بالای سرم دیدم.او پلیس پارک بود و خواست تا از روی نیمکت بلند شوم و محل را ترک کنم.
از تعجب داشتم شاخ در می آوردم.پرسیدم:"چرا؟" گفت:"بلند شو برو." گفتم:"از سر کار اومدم خسته ام خستگیم رفع شد می رم." چیزی نگفت. پرسیدم:"این هم طرح جدیدیه؟؟؟" گفت:"تو کار خودت را بکن آقاجان." چند دقیقه ای گذشت. ناگهان دیدم همان آقای پلیس با دو مامور یگان ویژه باتوم به دست و اسلحه به کمر به طرفم آمدند.همان پلیس پارک به من گفت:"هنوز که اینجا نشستی؟" گفتم:"ای بابا مگه جرمی کردم.اومدم کمی استراحت کنم." (((قبل از نوشتن ادامه ماجرا از همه معذرت می خواهم که جملاتم را راحت می نویسم.این جملات عین جملات آن پلیس مهربان!!! بود.))) ناگهان یکی از ماموران باتوم به دست به من نزدیک تر شد و گفت: "ببین وقتی یه بار مثل آدم بهت می گیم بلند شو برو.نذار بیایم برینیم بهت.حتما باید یکی برینه به هیکلتون تا حرف گوش کنین." تا خواستم حرفی بزنم گفت:"سریع برو گمشو. با خودم گفتم اگر ادامه دهم حتما بلایی سرم می آید که سر اراذل و اوباش آمد و ادامه سرنوشتم در صندوق عقب بنز الگانس پلیس و آفتابه به دهان رقم خواهد خورد.درحالی که استراحت کردن در پارک کوفتم شده بود ُاز شدت عصبانیت به راه خود ادامه دادم.هنوز چند متری دور نشده بودم که یک پلیس پارک میانسال را دیدم و تمام ماجرا را برایش تعریف کردم.او مرا با خود به پاسگاه پلیس پارک برد. در آنجا نیز ماجرا را برای رئیس پاسگاه تعریف کردم. در این لحظه همان مامور پلیس بددهن وارد شد.به محض دیدن من گفت:"آب سرد بخور خوب می شی." مثل اینکه ول کن نبود.دوباره به حرفهای قبلی اش تاکید کرد.من هم که دیدم با یک آدم زبان نفهم طرفم از پاسگاه خارج شدم ولی سرهنگ خوش اخلاقی که رئیس پاسگاه بود از من معذرت خواهی کرد. نکته جالب این بود که وقتی به آن مامور بد دهن گفتم من خبرنگارم و این موضوع را به اطلاع مسئولان می رسانم به من گفت:"هر غلطی دلت می خواد بکن." ساعت ۹ شب از پارک خارج شدم . حلا چند سئوال برایم پیش آمده : آیا نشستن روی نیمکت پارک و رفع خستگی جرم است؟ هدف از ایجاد پارک در شهر چیست؟مگر به غیر از این است که شهروندان خسته این شهر خسته به دور از شلوغی شهر و به دور از مشکلات اقتصادی ُ حداقل دقایقی را در پارک سپری کنند؟ به هرحال نمی دانم اگر همین چند دقیقه در پارک نشستن را از ما بگیرند دیگر چه باید بکنیم.به نظر شما این راهی که پلیس در پیش گرفته درست است؟ از خاطرات تلخ دوست عزیزمان بهنام پاکزاد |
|
+
چهارشنبه 3 مرداد1386 تندیس الموت |
|
|
اگر به دانشگاه آزاد بريد... خوش تيپ بودن را تجربه ميکنيد با فنون و رموز دوي صحرانوردي به صورت کاملا حرفه اي آشنا ميشويد مهارت و قدرت شما براي جايگيري در فضاهاي اندک افزايش مي يابد لذت هم صحبتي با ساير موجودات زنده و دستگيري از ايشان را تجربه خواهيد کرد و در صورت مونث بودن ميتونيد مطمئن باشيد که مسئولين دانشگاه از طرق مختلف از حقوق شما در برابر جانوران موذي موجود درفضاي دانشگاه دفاع خواهند کرد : ـ جداسازي ورودي دانشگاه و فضاهاي عمومي نمونه يک جانور کاملا موذي نشاندن پسرها در رديف جلو براي ممانعت از رويت شدن خواهران دانشجو توسط ايشان تعيين افرادي صاحب صلاحييت براي گوشزد کردن نکاتي که ممکن است به تحريک برادران دانشجو منجر شود شاهکارهاي ادبي ايران به صورت کاملا عملي و تجربي به شما آموزش داده خواهد شد. اين جلسه: هفت خوان رستم خوب اگر هم خداي نکرده در فضاي باز اين دانشگاه به بعضي دانشجو نماها فشار بياد بالاخره يک جايي خودشونو خالي ميکنن ديگه... خوب حالا من هر چي ميگم بيايد دانشگاه آ زاد خوش ميگذره بگيد نه! |
|
+
چهارشنبه 3 مرداد1386 تندیس الموت |
|
|
احتمالأ شما نیز تاکنون با نرم افزار معروف Microsoft Word به منظور تایپ و ویرایش متون استفاده کرده اید. این نرم افزار قابلیتهای متعدد و گسترده ای دارد. یکی از این ابزارها که در Word وجود دارد ابزار مخصوص تایپ فرمول های پیچیده ریاضی است. این ابزار دارای پیچیدگی های خاص خود است و بیشتر به کار کاربران حرفه ای میاید و همچنین کار با این ابزار مقادیری زمان بر است. اما جدا از این قابلیت ، Microsoft Word امکان انجام عملیات ریاضی را به شکلی مخفی در خود جای داده است،به طوری که به نوعی یک ماشین حساب تقریبأ پیشرفته را در دل خود جای داده است. در این ترفند قصد داریم به بررسی این قابلیت Microsoft Word که به شما امکان انجام عملیات ریاضی را به شکلی سریع و در داخل خود نرم افزار میدهد ، بپردازیم.
این ترفند بر روی کلیه نسخه های Microsoft Word عمل میکند.
> نرم افزار Word را اجرا کنید.
هر عدد با یک Enter از خطی بعدی جدا گردد. عملگر ریاضی هم مابین دو خط عدد جای گیرد.
> اکنون این 3سه خط را با موس بگیرید و به حالت انتخاب درآورید ( Highlight کنید ) ، بر روی دکمه Tools Calculate که ایجاد کردید ، کلیک کنید.
|
||||||||||||||||||||||||||||
|
+
سه شنبه 2 مرداد1386 تندیس الموت |
|
|
بي من مکن عزم سفر اي يار بي همتاي من
بي شوق وصلت نيستم بي تو عزيزم کيستم?
با ياد تو مي زيستم اي مونس شبهاي من
اي کاش يارم ميشدي بيمار و زارم مي شدي
در شام تارم مي شدي روشنگر شبهاي من
|
از سن و سالم پرس و جو نکن
می دانم که شبی کودکانه خوابیدم و تنها خواب کودکی را دیدم. حالا چند سالم است نمی دانم، ولی می دانم آنقدر این جثه خسته است که دیگر تحمل درد و جفای این دنیای بی رحم را ندارد. نمی دانم چرا هنوز تحمل می کنم...؟؟؟ !!! همراه با بهار در اواخر دهه ی 50 در سرزمین زیبای الموت به دنیا قدم نهادم قدمی ناخواسته به جهانی پیر و مرموز ... مطالعه کتابهای علمی، رمان , شعر , تاریخ و سیاسی بیشترین دلخوشم بوده و هست و عاشق کامپیوتر و فن آوری و علم روز... خیال بافی کار شبانه ام است و در آینده قدم زدن ... خلاصه بی پرده می گویم حالم خوب است!... اما تو باور نکن... ×××××××××××××××× در زمانهای خیلی دور که مثل حالا کل کره خاکی فقط و فقط یک خدا داشت الموت برای خود و به تنهایی یه خدای دیگه هم داشت. زنده باد الموت و بچه های با حال الموت... ××××××××××××××× alamoot ( = آلموت = آله اموت، به معنی آشیان عقاب، یا عقاب آموز ) قله ای از کوه های طالقان بین قزوین و گیلان. درقدیم الموت به دو بخش بالا رودبار و خشکه رودبار تقسیم می شد اما در حال حاضر به بالا رودبار ، رودبار الموت و به خشکه رودبار، رودبار شهرستان می گویند. مرکز رودبار الموت، معلم کلایه و مرکز رودبار شهرستان، رازمیان است. رودبار و الموت از شمال به اشکور، از غرب به رودبار زیتون، از شرق به طالقان و از جنوب به قزوین محدود می شود. رودبار الموت در میان رشته کوه های البرز واقع شده و بخشی از قزوین به شمار می رود. |
| آرشیو موضوعی |
|
الموت سرزمین من علمی و آموزشی اجتماعی عشقولانه از هر دری سخنی هنری و سینمایی طنز و جوک و اس ام اس آموزش کامپیوتر و اینترنت خبرهای گوناگون ایران شناسی مقالات و تحقیقات عکسها و تصاویر |
|
RSS
|