تبليغاتX
در اين بازار نامردي به دنبال چه ميگردي؟
دلخوش عشق شما نیستم ای اهل زمین, به خدا معشوقه من بالایست
سلامی به بلندای شب یلدا خدمت شما عزیزانم

عمرتون ۱۰۰ شب یلدا ، دلتون قد یه دریا تویه این شبای سرما یادتون همیشه با ما

شب يلداتون خوش بگذره

یه قصه برا شب یلدا که حوصله تون سرنره!
 
مرد خبيثي روزي دز کوچه اي راه مي رفت و با خودش فکر مي کرد که من هر گناه و خباثتي که وجود داشت انجام داده ام.اين شيطان چه کار کرده که من نکرده باشم؟که پيرمردي آرام آرام جلو آمد و با صدايي لرزان گفت:پسرم با من کاري داشتي؟

-شما؟

-من شيطانم،گويا نام مرا مي بردي!

-بله،مي خواهم بدانم تو چه کرده اي که اينقدر به بدي مشهوري.من هر فعل بدي که به ذهن برسد انجام داده ام و مطمئنم که صد بار از تو بدترم.کاري هست که تو کرده باشي و من نکرده باشم؟

-نميدونم پسرم،مي خواهي يک مسابقه با هم بدهيم تا ببينيم که من چه کار مي توانم بکنم و تو چه کار؟

-موافقم.

-پس وعده ما يک ماه ديگر،همين جا.

مرد خبيث رفت و در اين يک ماه از هيچ قتل و جنايت و تجاوز و خباثتي دريغ نکرد.دزدي کرد و به حق ديگران تجاوز کرد و با استفاده از سياست هاي پليد، ملت هاي مختلف را به جان هم انداخت و جنگ درست کرد. و خلاصه هر عمل ناشايست و هر فعل کثيفي از او سر زد. بعد از يک ماه به کوچه محل قرار بازگشت. پيرمرد يا همان شيطان خودمان آرام آرام آمد. مرد پرسيد:خب پيرمرد چه کردي؟شيطان با صدايي لرزان گفت:پسرم اول تو بگو چه کار کردي؟و مرد شروع کرد به تعريف آنچه از بدي و کثيفي در اين يک ماه کرده بود.

-خب مي بيني که من از هيچ خباثتي کم نگذاشته ام. حالا تو بگو چه کار کردي؟

-پسرم من وقتي با تو خداحافظي کردم و رفتم، تو همين کوچه ديدم پسر جواني داره رد مي شه و از طرف ديگر کوچه دختر جواني داره مياد. به دل پسر انداختم که سرش رو بلند کنه و به دختر نگاه کنه. خلاصه پنج روز اول سعي کردم اين پسر به آن دختر فکر کنه و طي اين پنج روز پسر توي کوچه دنبال دختر راه مي افتاد، ولي دختر حاضر نمي شد باهاش حرف بزنه. پنج روز دوم روي دختر کار کردم تا حاضر شد بالاخره لبخندي به پسر بزنه. با لبخند دختر، پسر اميدوار شد و من هم روي او کار کردم تا يک نامه فدايت شوم براي دختر بنويسد. اين هم از پنج روز سوم.پنج روز بعدي صرف اين شد که دختر رضايت بدهد تا جواب نامه پسر را بدهد و با او حرف بزند. تا اينجا شد بيست روز.

-خب ادامه بده.

-عجله نکن پسرم.پنج روز بعد پسر را آماده کردم که به دختر پيشنهاد بدهد و در اين مدت پسر با دختر بيرون مي رفت و مدام اصرار مي کرد که دختر به خانه شان برود ولي هر چه پسر اصرار مي کرد که من دوستت دارم،بيا کسي خانه نيست و مسأله اي ندارد، دختر نمي پذيرفت. پنج روز آخر من به کمک پسر رفتم و روي دختر کار کردم تا بالاخره به تقاضاي پسر جواب مثبت داد و به خانه او رفت.

-همين!من اين همه جنايت و تجاوز کردم و تو فقط همين يه کارو کردي؟!

-تو متوجه نيستي پسرم. از همين اقدام من حرامزاده اي به وجود مي آيد که تموم آنچه تو کردي را انجام خواهد داد !!!!!

+   پنجشنبه 29 آذر1386   هوای تازه الموت | 
HIV مخفف ""Human Immunodeficiency Virus  به معني "ويروس نقص ايمني انسان" مي‌باشد.  ويروس ، يك ذره زنده خيلي كوچك است كه مي‌تواند تكثير و پخش شود اما براي زندگي نياز به موجود زندة ديگري دارد. وقتي ويروس، سلولي را آلوده كند شروع به تكثير در داخل آن سلول مي‌كند كه در نهايت منجر به آسيب آن سلول مي‌شود.  

انسان مي‌تواند توسط فرد ديگري كه به HIV مبتلا است آلوده شود و او نيز مي‌تواند    بقيه افراد را آلوده كند و بر اين اساس HIV منتشر مي‌شود.

به فردي كه به HIV آلوده است HIV)  +HIV مثبت)  اطلاق مي‌شود.

(سيستم ايمني، گروهي ازسلولها و ارگانها هستند كه بدن را در برابر ويروسها و عفونتها محفاظت مي‌كنند.)

چرا HIV خطرناك است؟

                                              روی ادامه ی مطالب کلیک کنید...


ادامه مطلب
+   یکشنبه 25 آذر1386   هوای تازه الموت | 
درایران بهم ریخته ی امروز، صحنه های دردناک همواره تکرار میشوند..

نگاه کنید به فروش بنزین در کنار خیابان - حالا باید بنزین را همانند نوشابه و سیگار ، کنار خیابان ها از دستفروش ها خرید !!.  گریه ندارد ؟......





 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
انرژي هسته اي ( حق) مسلم ماست ؟!







 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
به تصاوير دقت كنيد

وقتي عوامل اجرائي (خلافت اسلامي) بنزين را در ايران جيره بندي كردند. جماعت ( به ناچار آستين سرخود) كه اين روزها تعدادشان نبايد كم باشد- سراغ گاز سوز كردن وسائط نقليه خود رفتند0

حالا اينطور كه تصاوير در اينجا و صف هاي طولاني جلوي جايگاه هاي فروش (گاز اتومبيل) نشان ميدهد. (امت وا مانده) براي آنكه به حساب خودش- كمتر در صف هاي طولاني معطل شود دست به ابتكار تازه اي زده اند و با سيلندرهاي گاز خانگي كه هركدام حكم يك بمب وحشتناك را دارند مخازن گاز اتومبيل هاي خودشان را ( به شكلي كه مي بينيد)- " دست پر " ميكنند !!...
بلای ما ، همیشه ، (خامی) ماست

کزین خامی ، همه (ناکامی) ماست
+   یکشنبه 18 آذر1386   هوای تازه الموت | 

در سال 1329 در شهري کويري به نام داراب واقع در استان فارس (زادگاه عشق من) ديده به جهان گشود. او فرزند ارشد خانواده بود و مادرش نیز در شعر دستی داشت. شروع زندگي شاعرانه اردلان در سال اول دبيرستان در مدرسه امير کبير و با تشویق معلمی به نام دانشمند بود. او به پيشنهاد پسرعموي مادرش (حسين سرفراز ، شاعر و روزنامه نگار معروف آن زمان) براي گذران زندگي با راديو ايران و ارکستر جوانان کار خود را به عنوان ترانه سرا آغاز کرد. پس از يک سال به دلايلي راديو ايران را ترک کرد. اما سرفراز ترانه سرودن را به شکل حرفه ای آغاز کرد و با ترانه شب هم او هم ابی خواننده ترانه به شهرت رسیدند.

 
اردلان سرفراز چند سال پس از انقلاب اسلامی و در سال 1362، ایران را به مقصد آلمان ترک کرد. مدتی در يک شرکت قاب سازي مشغول به کار شد تا این که با شنیدن صدای نصرالله معین شوق ترانه خواندن را در وی دوباره بیدار کرد.

او در طول زندگي در کشور هاي مختلفي همچون آلمان، اتريش، يونان، ترکيه، ايتاليا، آمريکا و ... روزگار گذرانده است و تاثیر حضور در این کشورها و رنج ناشی از غربت در بسیاری از اشعار وی مشهود است.

او با خوانندگاني نظیر ابي، داريوش، معین و گوگوش بیشترین همکاري را داشته است. از جمله خوانندگان ديگري که همکاريهاي انگشت شماري با اردلان سرفراز داشته اند مي توان فرهاد مهراد، ستار، مازيار، هايده، و شکيلا ياد کرد. در میان آهنگسازان نیز او با فريد زلاند، واروژان، بابک افشار، تورج شعبانخاني، محمد حيدري، منوچهر چشم آذر، و حسن شماعي زاده همکاري داشت .

لازم به ذکر است که مدتي پيش دو کتاب شامل گزيده اي از ترانه هاي وي به نامهاي " از ريشه تا هميشه " و "سال صفر" چاپ و منتشر شد. این کتاب از این نظر حایز اهمیت است که بسیاری از ترانه های به اصطلاح سیاسی اردلان در آنها آمده است.


+   یکشنبه 11 آذر1386   هوای تازه الموت | 

ای ثــــــــــانیه ها مرا تب آلود کنید

سرتاسر خانـــه را پــــر از عود کنید

چشمان حسود کور،عاشق شده ام

اسـفند بــرای دل مـــن دود کــنید

                               

دوستی دارم که هميشه ميگه:  در قلبتو واسه هيچ كس باز نكن اما اگه يه روزی كسی واردش شد اونوقت بايد قلبتو مهر و موم كنی و كليدشو هم بندازی تو دريا!

و من اکنون دنبال دریا میگردم 

 

      

ای خوش آن روز که پرواز کنم تا بر دوست ...به هوای سر کویش پر و بالی بزنم

دنیا عاشق می شود

+   پنجشنبه 8 آذر1386   هوای تازه الموت | 

اگر سفر نكنيم

 

اگر مطالعه نكنيم

 

اگر به صداي زندگي گوش فرا ندهيم

 

اگر به خودمان بها ندهيم

 

 مرگ تدريجي ما آغاز خواهد شد

 

هنگامي كه عزت نفس را در خود بكشيم

هنگامي كه دست ياري ديگران را رد بكنيم

 

مرگ تدريجي ما آغاز خواهد شد

 

اگر بنده ي عادتهاي خويش بشويم

و هر روز يك مسير را بپيماييم

اگر دچار روزمرگي شويم

اگر تغييري در رنگ لباس خويش ندهيم

يا با كساني كه نمي شناسيم سر صحبت را باز نكنيم

 

                                       مرگ تدريجي ما آغاز خواهد شد

 

اگر احساسات خود را ابراز نكنيم همان احساسات سركشي كه موجب درخشش چشمان ما مي شود و دل را به تپش در مي آورد

 

                                      مرگ تدريجي ما آغاز خواهد شد

 

اگر تحولي در زندگي خويش ايجاد نكنيم هنگامي كه از حرفه يا عشق خود ناراضي هستيم

اگر حاشيه ي امنيت خود را براي آرزويي نامطمئن به خطر نياندازيم

اگر به دنبال آرزوهايمان نباشيم

 

مرگ تدريجي ما آغاز خواهد شد

 

                                                  بياييد زندگي را امروز آغاز كنيم!

                                  بياييد امروز خطر كنيم!

                                  همين امروز كاري بكنيم!

                                 اجازه ندهيم كه دچار مرگ تدريجي بشويم!

 

           

 

فرصتهاي زندگي

 

زندگي پر از فرصت هاي دست يافتنيه مرد جواني در آرزوي ازدواج با دختر ِ زيباروي کشاورزي بود. به نزد کشاورز رفت تا از او اجازه بگيره. کشاورز براندازش کرد و گفت: پسر جان، برو در آن قطعه زمين بايست. من سه گاو نر رو يک به يک آزاد ميکنم، اگر تونستي دم هر کدوم از اين سه گاو رو بگيري، ميتوني با دخترم ازدواج کني. مرد جوان در مرتع، به انتظار اولين گاو ايستاد. در طويله باز شد و بزرگترين و خشمگين‌ترين گاوي که تو عمرش ديده بود به بيرون دويد. فکر کرد يکي از گاوهاي بعدي، گزينه ي بهتري باشه، پس به کناري دويد و گذاشت گاو از مرتع بگذره و از در پشتي خارج بشه. دوباره در طويله باز شد. باورنکردني بود! در تمام عمرش چيزي به اين بزرگي و درندگي نديده بود. با سُم به زمين ميکوبيد، خرخر ميکرد و وقتي او رو ديد، آب دهانش جاري شد. گاو بعدي هر چيزي هم که باشه، بايد از اين بهتر باشه. به سمتِ حصارها دويد و گذاشت گاو از مرتع عبور کنه و از در پشتي خارج بشه. براي بار سوم در طويله بار شد. لبخند بر لبان مرد جوان ظاهر شد. اين ضعيف ترين، کوچک ترين و لاغرترين گاوي بود که تو عمرش ديده بود. در جاي مناسب قرار گرفت و درست به موقع بر روي گاو پريد. دستش رو دراز کرد... اما گاو دم نداشت!..

زندگي پر از فرصت هاي دست يافتنيه. بهره گيري از بعضي هاش ساده ست، بعضي هاش مشکل. اما زماني که بهشون اجازه ميديم رد بشن و بگذرن معمولاً در اميد فرصت هاي بهتر در آينده، اين موقعيت ها شايد ديگه موجود نباشن. براي همين، هميشه مراقب باش که فرصتهای گرانبها را ازدست ندهیم شاید دیگر فرصت این چنین فراهم نشود!

+   چهارشنبه 7 آذر1386   هوای تازه الموت | 
 
آرزوم مردن در روز بزرگــــه

خدايا تا پاکم نکردی خاکم نکن...

از سن و سالم پرس و جو نکن
می دانم که شبی کودکانه خوابیدم و تنها خواب کودکی را دیدم.
حالا چند سالم است نمی دانم، ولی می دانم آنقدر این جثه خسته است که دیگر تحمل درد و جفای این دنیای بی رحم را ندارد.
نمی دانم چرا هنوز تحمل می کنم...؟؟؟ !!!
همراه با بهار در اواخر دهه ی 50 در سرزمین زیبای الموت به دنیا قدم نهادم
قدمی ناخواسته به جهانی پیر و مرموز ...
مطالعه بی وقفه کتابهای علمی، رمان , شعر , تاریخ و سیاسی بیشترین دلخوشم بوده و هست و عاشق کامپیوتر و فن آوری و علم روز...
خیال بافی کار شبانه ام است و در آینده قدم زدن ...
خلاصه بی پرده می گویم حالم خوب است!... اما تو باور نکن...

××××××××××××××××
در زمانهای خیلی دور که مثل حالا کل کره خاکی فقط و فقط یک خدا داشت
الموت برای خود و به تنهایی یه خدای دیگه هم داشت.
زنده باد الموت و بچه های با حال الموت...
×××××××××××××××

alamoot ( = آلموت = آله اموت، به معنی آشیان عقاب، یا عقاب آموز ) قله ای از کوه های طالقان بین قزوین و گیلان.
درقدیم الموت به دو بخش بالا رودبار و خشکه رودبار تقسیم می شد اما در حال حاضر به بالا رودبار ، رودبار الموت و به خشکه رودبار، رودبار شهرستان می گویند. مرکز رودبار الموت، معلم کلایه و مرکز رودبار شهرستان، رازمیان است.
رودبار و الموت از شمال به اشکور، از غرب به رودبار زیتون، از شرق به طالقان و از جنوب به قزوین محدود می شود. رودبار الموت در میان رشته کوه های البرز واقع شده و بخشی از قزوین به شمار می رود.


وبگردیهای روزانه
بانک سامان
دانشگاه شهيد بهشتي
ايران کنکور
جمعيت هلال احمر ايران
وزارت علوم,تحقیقات و فن آوری
باشگاه پژوهشگران دانشجو
موسسه آموزش عالی هلال ایران
مرجع مقالات فارسی
انجمن هاي نرم افزاري
سایت دانشگاه صنایع و معادن تهران
هلال احمر ایران
سازمان سنجش
هواشناسی کشور
دانشگاه جامع علمي کاربردي
ویکی‌پدیا
آرشیو پیوندهای روزانه
صندوقچه قدیمی
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اسفند 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
مهر 1384
آرشیو موضوعی
الموت سرزمین من
علمی و آموزشی
اجتماعی
عشقولانه
از هر دری سخنی
هنری و سینمایی
طنز و جوک و اس ام اس
آموزش کامپیوتر و اینترنت
خبرهای گوناگون
ایران شناسی
مقالات و تحقیقات
عکسها و تصاویر
وبگردیهای دوستانه
راهنماي ال فور آي
ال فور آی
پایگاه میراث فرهنگی الموت
شبهای المـــوت
انواع سایتــــها
تیه کال
دکتر حسام فـــــــــیروزی
طالقــــــــان
دیلمان
دریــــای بیکران
باران الموت
علم ارتباطات
نینا جان
معلومات
دنیـــا
تعاون
هم آشيان
روانشناسی
قروين
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب