تبليغاتX
یک وجب خاک الموت
حوادث انسانهای بزرگ را متعالی و آدمهای کوچک را متلاشی میکند...


      اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا اَبا عَبدِالله
      
      وَ عَلَیَ الاَرواحِ الَّتی حَلَّت بِفِنائِکَ عَلَیکَ مِنی سَلامُ اللهِ 

      اَبَداً ما بقیتُ وَ
      
      بَقیَ اللَیلِ وَ النَهارُ وَ لا جَعَلَهُ اللهُ اخِرَ العَهدِ مَنّی
      لِزیارَتِکُم
      
      اَلسَّلامُ عَلَی الحُسَین وَ عَلی عَلی بنِ الحُسَین وَعَلی اَصحابِ الحُسَین...

+   سه شنبه 25 دی1386   تندیس الموت | 
  

آيا تا بحال به اين فکر کرديد که گرانترين قهوه دنيا چگونه تهيه ميشود؟! گرانترين قهوه دنيا در اندونزی که Kopi luwak نام دارد از مدفوع حيواني بنام luwak تهيه ميشود.
luwak که از دانه های قهوه تغذيه ميکند، فقط از پوست دانه های آن تغذيه ميکند و هسته قهوه از بدن او دفع ميشود که روستائيان آنها را جمع ميکنند و هر کيلو مدفوع را به 850 دلار ميفروشند.

از اين قهوه "مرغوب" فقط سالانه 250 کيلو تهيه ميشود و به قيمت بسيار گزافي فروخته ميشود! بهتر است اين را هم بدانيد که پروفسوری در کانادا بر روی اين قهوه تحقيقاتي به عمل آورده است و مدعيست که نه تنها اين نوع قهوه باکتری بيشتری از ديگر قهوه ها ندارد بلکه کمتر هم دارد و هيچ گونه بيماري يي با نوشيدن اين نوع قهوه انسان را تهديد نميکند.

برای تهيه قهوه
Kopi luwak
آنها را شسته و سپس در گرمايي برابر 250 درجه سانيتگراد آنها را سرخ ميکنند! کساني که اين قهوه را نوشيدن آن را بسيار نوشيدني معرفي ميکنند. دانشمندان علت مزه خاص اين نوع قهوه را دليل بر اين ميدانند که دانه های اين قهوه از روده luwak رّد ميشوند و اسيدها و آنزيمهايي که با آنها قاطي ميشوند باعث ميشوند که پروئتين زيادی از آنها جدا شوند که همين امر باعث خاص بودن اين نوع قهوه مي باشد.

+   چهارشنبه 19 دی1386   تندیس الموت | 

مینی انفجار زیبا برنده جابزه علم از زاویه هنر

تصویر بالا انفجاری را در مقیاس نانو نشان می دهد که با میکروگراف میکرسکوپ الکترونی توسط فنی برون Fanny Beron  گرفته شده است .

این عکس جایزه اول را در رقابت علم از زاویه هنر  Science as Art  در سال  ۲۰۰۷ کسب کرده است.

منبع : بیوتکنولوژی

+   دوشنبه 17 دی1386   تندیس الموت | 

 

بزرگترین زن دنیا

خانم ری نی  ویلیامز  Renee Williams  هنگامی که وزنش به ۴۴۵ کیلوگرم رسید جهت کاهش وزن مورد عمل جراحی کوچک کردن معده  gastric bypass قرار گرفت . اما ۱۲ روز بعد درگذشت.

وی که۲۹ سال داشت هنگامی که بقدری بزرگ شده بود که قادر به در اغوش گرفتن دو فرزندش نبود از پزشکان درخواست این عمل را کرده بود .

خانم ویلیامز بقدری بزرگ شده بود که برای عمل جراحی پزشکان مجبور به  ساخت تختی خاص و عریض بودند. عمل موفقیت امیز بود اما دو هفته پس از عمل در حالیکه ۲۵ کیلوگرم از وزنش کم شده بود بر اثر حمله قلبی ناگهانی درگذشت.

ری نی از همان کودکی برای کاهش وزن خود تلاش می کرد اما در ۱۲ سالگی کاملا فربه شده بود .وی در ۱۵ سالگی ازدواج کرده و در ۱۶ سالگی در حالیکه ۱۹۰ کیلوگرم وزن داشت اولین فرزندش را به دنیا اورد .ری نی هنگام تولد دخترش به وزن ۲۲۳ کیلوگرم  رسیده بود .

در سال ۲۰۰۳ وی دچار یک سانحه تصادف برخورد با یک اتومبیل شد که منجر به شکستگی پایش شد که پس از ان دیگر قادر به راه رفتن نبود.وی که پس این بستری شدن اشتهایش هم بیشتر شده بود تا جایی پیش رفت که به گفته دختر ۱۳ ساله اش که در مرگ مادرش شوکه شده است وی تا ۸ برگر در یک وعده غذایی می خورده است .

منبع: www.dailymail.co.uk

+   دوشنبه 17 دی1386   تندیس الموت | 
 

یک شبی مجنون به خلوتگاه راز                      با خدای خویش می کرد راز

ای خدا من را تو مجنون کرده ای                     در غم لیلی دلم خون کرده ای

گاه مجنون را پریشان می کنی                       گاه لیلی را خرامان می کنی

درد هرکس را طبیبی داده ای                        رنج هرکس را نصیبی داده ای  

ای خدا آخر طبیب من کجاست                      مردم از حسرت نصیب من کجاست

گه ندا آمد که ای شوریده حال                      هرچه می خواهی در این درگه بنال

کار لیلی نیست آن کار من است                  حسن خوبان عکس رخسار من است

 

دلم را سپردم به بنگاه دنیا
و هی آگهی دادم اینجا و آنجا
و هر روز
برای دلم
مشتری آمد و رفت
و هی این و آن
سرسری آمد و رفت

*
ولی هیچ کس واقعا
اتاق دلم را تماشا نکرد
دلم قفل بود
کسی قفل قلب مرا وا نکرد

*
یکی گفت:
چرا این اتاق
پر از دود و آه است
یکی گفت:
چه دیوارهایش سیاه است
یکی گفت:
چرا نور اینجا کم است
و آن دیگری گفت:
و انگار هر آجرش
فقط از غم و غصه و ماتم است

*
و رفتند و بعدش
دلم ماند بی مشتری
ومن تازه آن وقت گفتم:
خدایا تو قلب مرا می خری؟ و فردای آن روز....


به معتاده میگن فرق تو با ورزشکارها چیه؟ میگه اونا تکنیکی کار میکنن ما پیکنیکیyawn

ترکه مي خواسته يك كبريت سوخته رو روشن كنه،هرچي ميزده كبريت مادرمرده روشن نميشده. رفيقش بهش ميگه: بابا خوب شايد كبريتش خرابه! تركه ميگه نه بابا، همين پنج دقيقه پيش روشن شد

یارو چاق بوده میخواسته ماشین پژو 206 بخره. میره پشت فرمان بشینه ماشین رو امتحان کنه، میبینه جا نمیشه، میاد پایین به یارو فروشنده میگه: این ماشین که یک کمی تنگه، یک شماره بزرگتر، پژو 207 ندارین؟!

+   دوشنبه 17 دی1386   تندیس الموت | 
تنها راه مقابله با آمريكا اينه كه ارتش رشت سر اونها رو گرم كنه،بعد قزوينيها از پشت غافلگيرشون كنن

خطای دید: احمدی نژاد با کراوات؟!؟!!!

الهی شمع بشی، پروانه شم، دورت بگردم … بعدش فوتت کنم، خاموش بشی، هرهر بخندم!

 
همبرگر با گوشت نوزاد...
 
Click to view full size image
 
+   پنجشنبه 13 دی1386   تندیس الموت | 
 

راستی یادم رفته بود از همشهری خوبم جناب آقای ایرج رشوند وکیل پایه یک دادگستری و شاعر خوش ذوق الموتی و مدیر وبلاگ  http://irajrashvand.blogfa.com/  به خاطر لطف بزرگی که به این بنده ی حقیر  کردند تشکر کنم واقعا شرمنده  کوتاهی من رو ببخشید آقای رشوند عزیز مطمئنم اگه بزرگواری و لطف شما نبود من هنوزم گمشده ی ۱۴ ساله ی خودم رو پیدا نکرده بودم ... یه دنیا ممنون همشهری خووووووووووبم 

+   چهارشنبه 12 دی1386   تندیس الموت | 

آنكه چشمان تو را اين همه زيبا ميكرد كاش از روز ازل فكر دل ما ميكرد يا نمي داد به تو اين همه زيبايي را يا مرا در غم عشق تو شكيبا مي كرد

در راستای ممنوعیت پوشیدن "چکمه" بعنوان ابزار تحریک کننده مردان!، استفاده از نقشه ایتالیا (به شکل چکمه) تا اطلاع ثانوی ممنوع و تحریک کننده اعلام شد! بدیهی است بدلیل تحریک کنندگی شدید این نقشه! به زودی نقشه‌ی ایتالیا از کتاب‌های درسی حذف خواهد شد

نويسنده معروفي مي گويد: زن مانند كروات است هم زيبايي به مرد مي بخشد و هم گلويش را فشار مي دهد

 

تحقيقات نشون داده اصفهانيها فقط در 22 روز سال رشد مي کنند: دهه اول محرم + 12روز اول عيد

 

سردار رويانيان بمناسبت هفته نيروي انتظامي گفت: در سال 85 ده درصد کاهش تلفات جاده اي داشته ايم تا سال 87 تلفات جاده اي به صفر خواهد رسيد و ان شااله تا سال 89 در جاده ها زاد و ولد هم خواهيم داشت

 

آقای پرزیدنت گفتند: از اين به بعد تخت دو نفره بدون سند ازدواج داده نمي شود

 

 

 

نامه ای به پریزیدنت : از طرف جمعي از فرزندان متولد سال های دهه60  

 

  به ما که میرسه : کتاب ها عوض میشه! کنکور مفهومی میشه! بنزین سهمیه بندي ميشه! مبارزه با    بد حجابی شروع ميشه! جمع آوري ارازل و اوباش شروع ميشه! تخم مرغ گرون ميشه! قیمت خونه سر به فلک مي کشه! فقط کم مونده آب آبشار رو به بالا بره!!! آخه ما چه گناهی کردیم؟ ها؟ مگه ما دل نداریم؟ مگه ما عشق و حال نمیخوام؟ همه خودشون ته گند کارین به ما که ميرسه میگن بده!

 

دنياي عجيبي است؛ وقتي مي خواهي گريه کني، شانه اي نداري تا سر بر آن گذاري و غم دلت را زار زار اشک بريزي و وقتي شانه اي براي گريستن داري ديگر اشکي براي ريختن نداري، و نه حتي نيازي به ريختن اشک

دلی دارم که از تنگی در او جز غم نمی گنجد غمی دارم ز دلتنگی که در عالم نمی گنجد

 

اشتباهي كه همه عمر پشيمانم از آن اعتمادي است كه بر مردم دنيا كردم پيش از اين مردم دنيا دلشان درد نداشت ..... ؟! خودمانيم ... !!! زمين اين همه نامرد نداشت!

 

 

 یادمان باشد ، امروز جفایی نکنیم                                یا که در خویش شکستیم ، صدایی نکنیم

 

 یادمان  باشد اگر خاطرمان تنها ماند                             طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم

 

 مهربانی صفت بارز عشاق خداست                             یادمان باشد از این کار ، ابایی نکنیم

 

دیروز با یک دسته گل امده بود به دیدنم با یک نگاه مهربون همون نگاهی که سالها ارزو شو داشتم و از من دریغ می کرد گریه کرد و گفت دلش برام تنگ شده ولی من فقط نگاهش کردم .. وقتی رفت سنگ قبرم از اشکش خیس شده بود

 

این روزها ، انسان قیمت همه چیز را می داند ، ولی ارزش هیچ چیز را نمی داند

گاه می اندیشم خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید؟ آن زمان که خبر مرگ مرا می شنوی روی تو را کاشکی می دیدم شانه بالا زدنت را بی قید و تکان دادن دستت که مهم نیست زیاد و تکان دادن سر را که عجب! عاقبت مرد؟ افسوس

دوري را دوست دارم هر چند که دلتنگ و غريب مي‌شوم اما وقتي دوباره با يک بغل مهرباني در مي‌گشايي و صدايم مي‌کني، دلم مثل يک کهکشان وسيع مي‌شود. شب را بخاطر تو دوست دارم که تا تولد سپيده صبح، دلواپس نيامدنت باشم. کسي که عاشق باشد مي‌داند که تمام طعم عشق به دلشوره‌هاي شبانه است ...

 

+   سه شنبه 11 دی1386   تندیس الموت | 
اگر اتومبیل شما فقط یک نفر جای خالی داشته باشد...و

شما در یک شب بسیار سرد و طوفانی در جاده ای خلوت رانندگی می کنید ناگهان متوجه می شوید که سه نفر در ایستگاه اتوبوس به انتظار رسیدن اتوبوس این پا و آن پا می کنند و در آن باد و باران و طوفان چشم به راه معجزه ای هستند. یکی از آنها پیرزن بیماری است که اگر هرچه زودتر کمکی به او نشود ممکن است همانجا در ایستگاه اتوبوس غزل خداحافظی را بخواند. دومین نفر صمیمی ترین و قدیمی ترین دوست شماست که حتی یک بار شما را از مرگ نجات داده است و نفر سوم آقا پسر بسیار جذاب و زیبایی است که ...

اگر اتومبیل شما فقط یک نفر جای خالی داشته باشد شما از میان این سه نفر کدامیک را سوار ماشینتان می کنید؟ پیرزن بیمار؟ دوست قدیمی؟ یا آن پسر زیبا را؟

اگه من جای شما باشم ... سویچ ماشینم را میدهم به آن دوست قدیمی ام تا پیرزن بیمار را به بیمارستان برساند و خودم با آن پسر زیبا در ایستگاه اتوبوس می مانم تا اتوبوس از راه برسد و ما را سوار کند

+   سه شنبه 11 دی1386   تندیس الموت | 

مدت زمانی است که شرکت ایرانسل ، توانسته است با بهره گیری از شرایط و ویژگی های منحصر به فرد و همچنین ارائه سرویس های قابل رقابت با دو اپراتور دیگر بازار خوبي را در جامعه امروزی موبايل ايران فراهم نماید. همچنین اخیرأ قیمت سیم کارت های اعتباری ایرانسل به 15 هزار تومان کاهش یافته است و با قابلیتهایی که به تنهایی فراهم کرده است همانند MMS و GPRS توانسته است استفاده کنندگان زیادی را جدب کند. اما این سیم کارت های اعتباری نیز در دورن خود ترفندهای مخفی را دارا هستند! فعال سازي پيامگير ، فعال سازی ذخیره شماره ، حذف همه سرویس ها ، دریافت تنظیمات MMS ، دریافت تنظیمات GPRS ، این موارد هستند که به وسیله کد مخفی که با آنها داده میشود امکان دریافت آنها از طریق گوشی امکان پذیر میباشد.

کافی است در گوشی ای که یک سیم کارت اعتباری ایرانسل در داخل آن قرار دارد ، کدهای زیر را توسط کلیدهای گوشی وارد نمایید:

#1*1*3*140*    فعال سازی پیامگیر

#3*1*3*140*   فعال سازی ذخیره شماره تماس گيرنده

#4*1*3*140*   حذف همه سرویس ها
       
#5*3*140*       دریافت تنظیمات MMS

*140*3*6#       دریافت تنظیمات GPRS

لازم به ذکر است سرویس ذخیره شماره تماس گيرنده شما را قادر مي سازد تا بدانيد در زماني كه در دسترس نبوده ايد، چه كساني با شما تماس گرفته اند. چنانچه تلفن همراهتان خاموش بوده يا خارج از محدوده پوشش شبكه باشد، كسي كه با شما تماس مي گيرد، به يك سرويس پيام گير هدايت مي شود كه در آنجا شماره اين شخص ذخيره مي شود. هنگامي كه تلفن همراهتان مجدداً در دسترس قرار گيرد، ليستي از تمام شماره هايي كه با شما تماس گرفته اند به همراه زمان اين تماسها از طريق SMS براي شما ارسال مي گردد.اين سرويس و سرويس پيام گير صوتي نمي توانند همزمان فعال باشند. شما تنها مي توانيد از يكي از دو سرويس ذخيره شماره تماس گيرنده يا پيام گير صوتي در يك زمان استفاده نماييد.

+   جمعه 7 دی1386   تندیس الموت | 

در ميدان ولی عصر تهران روی داد: درگيری گشت ارشاد با مردم

کانون زنان ايرانی: در ضلع غربی ميدان ولی عصر هياهوی عجيبی برپاست جايی که خودرو ماموران گشت ارشاد با ماموران هميشگی اش دو خانم و سه مرد بلند قامت درآن از زمان اجرای طرح امنيت اجتماعی جا خوش کرده است. از ميان اين هياهو يک صدا بيشتر به گوش ميرسد:"...ولش کنيد ،اون مريضه."
زن با صدای بلند التماس می کرد. اما ماموران دخترک 16_ 17 ساله اش را به جرم پوشيدن پوتين زمستانی داخل ماشين انداخته اند و تحت هيچ شرايطی نيز حاضر به خروج او نيستند.
...زنی مبان سال بارويی گندمی و مانتو و شلوار سياه و روسری قرمز.
زن بيشتر التماس می کرد و مردم که نظاره گر اين جريان بودند فرياد "ولش کنيد" را سر می دادند.
زن که ديد حريف ماموران نمی شود خواست همراه دخترش به کلانتری برود.

تلاش کرد از در خودرو وارد شود که ماموران مرد بلافاصله او را به عقب هل دادند و در را با شدت هرچه تمام بستند. حالا ديگر مردم آرام نبودند . از ميان جمع زنی فرياد زد:"اگر اين عدالت است نمی خواهيم."
مردی نيز گفت:"در برابرحق ات دفاع کن."

زن آرام و قرار نداشت فرياد می زد و نمی گذاشت ماموران دخترش را به کلانتری ببرند. هر چه بيشتر مقاومت می کرد، ماموران با زور بيشتری او را از اطراف خودرو دورمی کردند. يکی از ماموران زن، با شدت زن را به ميله های اطراف ميدان کوبيد، روسری از سر زن برداشته شد. حالا او فقط گريه می کرد.

زن با مامور زن گشت ارشاد دست به يقه شد. در اين ميان يکی از ماموران مرد نيز بی کار ننشست و به کمک همکارش آمد. زن را به عقب پرت کرد و همکارش را نيز سوار خودرو کرد.
و خودرو آماده حرکت شد. اما اين پايان ماجرا نبود. زن با دستان باز، خودش را به جلوی خودرو انداخت و اجازه حرکت نمی داد.
حالا ديگرعلاوه بر پياده ها، سواره های ضلع غربی ميدان ولی عصر نيز با بوق ماشين هايشان خواهان پايان ماجرا بودند.

تعدادی از مردان به ياری زن شتافتند و تلاش کردند خودرو را متوقف کنند، اما نمی شد.مردم که نظاره گر اين ماجرا بودند عملکرد نيروی انتظامی با اين زن را با "هو" جواب دادند.
"بيشتر مردها می ترسند و نمی توانند دخالت کنند" اين جمله را مرد ميانسالی که کنار من ايستاده بود و نظاره گر ماجرا، گفت.
حالا ديگر نرده های ضلع غربی ميدان وليعصرنيزگويا مانع رسيدن زن به دخترش شده بود.دختر سواره و زن در تلاش برای رسيدن به او.
چند زن از آن طرف خيابان وارد جريان شدند و زن را از جلوی خودرو کنار کشيدند.

زن ديگر نيرويی در بدن نداشت. رنگ صورتش نيز هم رنگ روسری اش ، سفيد شده بود. از ميان زنانی که او را از جلو خودرو کنار کشيده بودند کسی می گفت :"زن دچار طپش قلب شده است."
او را به يک خودرو تکيه دادند و اما اين خودرو نيروی انتظامی بود که مغرورانه از فتح صاحبان اش با چراغ های قرمز و بوق زنان به آنان که نظاره گر بودند، فخر می فروخت و می رفت تا سرنوشت نا معلومی را برای دختر بيمار و ديگر سرنشينان بازداشت شده در پيچ و خم راهرو های سرد کلانتری ها، رقم زند.

غروب پنجم دی ماه سال 86 برای آنان که رهگذر ميدان ولی عصربوده اند هرگز فراموش نمی شود.

+   جمعه 7 دی1386   تندیس الموت | 
من که ميدانم شبی عمرم به پايان ميرسد
نوبت خاموشي من سهل و آسان مي رسد
من که ميدانم تا سرگرم بزم و مستي ام
مرگ ويرانگر چه بي رحم و شتابان مي رسد
         پس چرا عاشق نباشم؟          
من که ميدانم به دنيا اعتباري نيست
بين مرگ و آدمي قول قراري نيست
من که ميدانم اجل ناخوانده و بيدادگر
سرزده مي آيد و راه فراري نيست
پس چرا عاشق نباشم؟
      
مدتها فکر می کردم که هر آدمی باید بداند که توی زندگی اش به کجا می خواهد برسد. بعدها فهمیدم که اساسا قرار نیست آدم، آخر عمرش به جایی برسد. بلکه صحیح تر است بگوییم که هر انسانی آخر عمرش به چه چیزی «تبدیل می شود». مثل کاغذی که وقتی می سوزد تبدیل به خاکستر می شود؛ مثل بذری که وقتی عمرش تمام می شود تبدیل به یک درخت یا بوته گل می شود.اما انسان، می تواند تبدیل به چیزهایی شود که برای همیشه یا مدتها پس از مرگش زنده بمانند.
هرکس.. در یک نقطه از مسیر زندگی خود... باید تصمیم بزرگی بگیرد... اینکه میخواهد تبدیل به چه چیزی شود.... چیزی که از ما باقی می ماند... همیشه هم آنقدر سبک نیست که باد بتواند آنرا با خود ببرد...
می خواهم،
شعری شوم برای عاشقان
لالایی شوم برای کودکان
داستانی شوم برای بچه ها
ترانه ای شوم برای کوچه ها
و آهنگی،
که تنهایی زمین را گوشزد کند...
 
پس از مرگم مرا بسته بندی کن و در تابوتی بگذار. نگذار کلاغهای بد صدای بد قدم با جسد بلاتکلیفم عشق بازی کنند. نگذار دستهایم از روی سینه ام کنار برود و حالت التماس بگیرد. نگذار مشتم پیش کسی باز شود. آبرو داری کن...
دستهایم که روی قفسه ی سینه ام قلاب شده است، حالت رمانتیکی به من میدهد.بگذار این گونه مرا به خاک بسپارند تا برای یک بار هم که شده رمانتیک و جذاب به نظر برسم...
حالت التماسم را مخفی کن، حتی اگر تو هم آن را در زمان زندگانی ام ندیده باشی، التماس پنهانی ترین شیوه ی هم خوابگی ام با زندگی بود...
جنس تابوتم از هر چه باشد مهم نیست، مهم این است که وقتی مردم همه بگویند یک لعنتی تمام عیار بود.
+   چهارشنبه 5 دی1386   تندیس الموت | 

دلم تنگ است.... براي خانه خورشید.... برای....

H.D

 چون به دیدار دوست می روی ، دیدار را دریاب.
کسی چه می داند؟
شاید فرصتی دیگر دست ندهد.

خداوندا تقديرم را زيبا بنويس.كمك كن آنچه تو زود مي خواهي من دير نخواهم وانچه تو دير مي خواهي من زود نخواهم. "علي شريعتي"

افسوس... آن زمان که بايد دوست بداريم کوتاهي ميکنيم آن زمان که دوستمان دارند لجبازي ميکنيم و بعد... براي آنچه از دست رفته آه مي کشيم...

یادم آمد ره میخانه نشانم دادی

تیر عشقت به بن جان  تو کمانم دادی

رند اگر شهره شدم مست و خراب

رسم این عشق جگر سوز تو یادم دادی 

وقتی می رفتی نگاهم را به نگاهت دوختم
تا که شاید راز رفتنت را دریابم
که ناگاه شنیدم تو می گویی:
رازی نیست در رفتن من
تقدیر ما همین بود

سنگی که طاقت ضربه های تیشه را ندارد، تندیسی زیبا نخواهد شد. از زخم تیشه خسته نشو، که وجودت شایسته ی تندیس است.

عشق من افسوس طرحي از خزان دارد

توگویی شعرفریادم گله از زمان دارد

نمیخواند کسی از چهره ام اندوه من، اما

دلم چندیست صدها راز با خود در نهان دارد

اسیر سایه دردم درون کوچه های شب

از این بیهوده گیها چشم من صدها نشان دارد

مرا تا جلوگاه سبز شیدایی بخوان، ای خوب

هنوز این پیکر از پای افتاده توان دارد

شکستم هرچه آیینه ست در ناباوریهایم

مگر چشمت دگر آینه ای را هم زبان دارد

نمی آیی اگر یک شب به این خلوت سرای من

ولی یاد تو را این دل همیشه میهمان دارد

بیا از جلوه گاه عشق تو ای تنهاترین یاور

که باتو این غزلهایم نشانی جاودان دارد


به نام خدایی که غفور است و رحیم                       زندگی بی تو عذابی است وخیم

عشق يعني:

تفاهمي چنان كامل كه
همچون جزيي از وجود ديگري شدن
و آن ديگري را همان طور كه هست پذيرفتن!
و سعي در تغيير يكديگر نداشتن!
عشق سر منشا يكي شدن!

+   سه شنبه 4 دی1386   تندیس الموت | 

اگر مرگم به نامردی نگیرد

مرا مهر تو در دل جاودانیست

وگر عمرم به ناکامی سرآید

تورادارم که مرگم زندگانیست

شمعیم و خوانده ایم خط سرنوشت خویش...ما را برای سوز و گداز آفریده اند

+   دوشنبه 3 دی1386   تندیس الموت | 

پاییز آهسته و بی سر و صدا آمد تا فریادگر جدایی برگ از درخت باشد،

پاییز آمد تا یادآور داغ دل همیشه عاشق من باشد،اما هیچ نمی دانستم که او هم یک روز رفتنی است و زودتر از پاییز خواهد رفت پاییز آمد و زمستان رفت...سونامی و ترنادوی من هیچ کاسه و کوزه ای را هم نریخت و ...

دلخوشي هاي جوانيم همچون روياي مستان يكي يكي
رنگ مي بازند و در ميان حس هاي گوناگون و نا اشنا مرا
به اين باور كه گرگ ها هميشه در جنگل هاي سبز ميدوند
ميرسانند.نه زينتي،نه غريزه اي و نه لبخندي بر لب
چشمانم هم تنبل تر از آنند كه اشارات را بفهمند و گوشها
خسته و پر از چرت و پرت هاي تكراري
از صداقت خبري نيست
منتظر ماندن را فراموش كرده ام،يك لحظه اينجا و لحظه بعد
براي همان لحظه سوخته،خشونت،حسرت
رسيدن قطار و پايان همه باورها و دلخوشي ها
معصو ميت ظاهري كه همان مصلوب كردن نقاب شخصيتي
مي باشد مرا از بارش سوالها و نگاههاي موذيانه در امان نگاه
مي دارداما در عصر خاكستري واقعيت رنگ ديگري دارد،ادمها
به هم مي پيوندندتا بهانه هاي شيرين بيافرينند و به قلب هاي
قفل شده هم ضربه بزنند هر چه دورتر خوشتر
چه زيباست فرمانروايي پروانگان

قفس داران سكوتم را شكستند دل دائم صبورم را شكستند به جرم پا به پاي عشق رفتن پر و بال عبورم را شكستند مرا از خلوتم بيرون كشيدند چه بي پروا حضورم را شكستند تمنا در نگاهم موج مي زد ولي روياي دورم را شكستند

 تازه فهميدم كه بلبل مردني است

روح احساسات گل پژمردني است

خانه ای خواهم ساخت و دور خواهم شد از این دیار پست و نفرت انگیز که جماعتش هر یک بوی زشتی و دورویی می دهند. امانم از این مردم مرده پرست پست ، تا که هستی میبرندت به خفت زیر ننگ وقتی که مردی می برندت به عزت سر دست به راستی بعد از این با کدامین گل می توان وعده دیدار گذاشت؟ با کدامین پرنده که فکر پروازش به بهاری دیگر نباشد؟

+   یکشنبه 2 دی1386   تندیس الموت | 
 
زین همرهان سست عناصر دلم گرفت شیر خدا و رستم دستانم آرزوست

از سن و سالم پرس و جو نکن
می دانم که شبی کودکانه خوابیدم و تنها خواب کودکی را دیدم.
حالا چند سالم است نمی دانم، ولی می دانم آنقدر این جثه خسته است که دیگر تحمل درد و جفای این دنیای بی رحم را ندارد.
نمی دانم چرا هنوز تحمل می کنم...؟؟؟ !!!
همراه با بهار در اواخر دهه ی 50 در سرزمین زیبای الموت به دنیا قدم نهادم
قدمی ناخواسته به جهانی پیر و مرموز ...
مطالعه کتابهای علمی، رمان , شعر , تاریخ و سیاسی بیشترین دلخوشم بوده و هست و عاشق کامپیوتر و فن آوری و علم روز...
خیال بافی کار شبانه ام است و در آینده قدم زدن ...
خلاصه بی پرده می گویم حالم خوب است!... اما تو باور نکن...

××××××××××××××××
در زمانهای خیلی دور که مثل حالا کل کره خاکی فقط و فقط یک خدا داشت
الموت برای خود و به تنهایی یه خدای دیگه هم داشت.
زنده باد الموت و بچه های با حال الموت...
×××××××××××××××

alamoot ( = آلموت = آله اموت، به معنی آشیان عقاب، یا عقاب آموز ) قله ای از کوه های طالقان بین قزوین و گیلان.
درقدیم الموت به دو بخش بالا رودبار و خشکه رودبار تقسیم می شد اما در حال حاضر به بالا رودبار ، رودبار الموت و به خشکه رودبار، رودبار شهرستان می گویند. مرکز رودبار الموت، معلم کلایه و مرکز رودبار شهرستان، رازمیان است.
رودبار و الموت از شمال به اشکور، از غرب به رودبار زیتون، از شرق به طالقان و از جنوب به قزوین محدود می شود. رودبار الموت در میان رشته کوه های البرز واقع شده و بخشی از قزوین به شمار می رود.


وبگردیهای روزانه
انجمن مهندسین حرفه ای ایران
صنایع و معادن تهران فرمانیه
صنایع و معادن تهران ویلا
دانشگاه شهيد بهشتي
وزارت علوم,تحقیقات و فن آوری
باشگاه پژوهشگران دانشجو
موسسه آموزش عالی هلال ایران
مرجع مقالات فارسی
انجمن هاي نرم افزاري
سازمان سنجش
هواشناسی کشور
دانشگاه جامع علمي کاربردي
ویکی‌پدیا
آرشیو پیوندهای روزانه
صندوقچه قدیمی
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اسفند 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
مهر 1384
آرشیو موضوعی
الموت سرزمین من
علمی و آموزشی
اجتماعی
عشقولانه
از هر دری سخنی
هنری و سینمایی
طنز و جوک و اس ام اس
آموزش کامپیوتر و اینترنت
خبرهای گوناگون
ایران شناسی
مقالات و تحقیقات
عکسها و تصاویر
وبگردیهای دوستانه
شبهای المـــوت
پایگاه میراث فرهنگی الموت
انواع سایتــــها
تیه کال
دکتر حسام فـــــــــیروزی
طالقــــــــان
دیلمان
علم ارتباطات
نینا جان
معلومات
دنیـــا
کوشـــــک
قروين
اوانک نگین پنهان الموت
قیصر امین پور
آموزش و پرورش رودبارالموت
دانشگاه ديكين
ریاضی دروازه علوم است
پاییــــــــــــــــز
گوگل
مازیار ناظمی
نجف زاده(خبرنگار)
فاصــــله
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM