تبليغاتX
یک وجب خاک الموت
حوادث انسانهای بزرگ را متعالی و آدمهای کوچک را متلاشی میکند...

میلاد فرخنده ثامن الائمه خورشید تابناک خراسان بر همه دلدادگان عطر حرمش مبارک باد

عريانی پاييز، خاموشی پرهيز
بی برگ و نواييم، يا ضامن آهو!
سرگشته‌تر از عمر، برگشته‌تر از بخت
جويای وفاييم، يا ضامن آهو!
آلوده‌ی بدنام، فرسوده‌ی ايام
با خود به جفاييم، يا ضامن آهو!
آلوده مبادا، فرسوده مبادا
اين گونه که ماييم، يا ضامن آهو!

خواستم از اوباما بنویسم گفتم به من چه ؟ خواستم از احمدی نژاد بگویم گفتم:ای بابا به من چه؟خواستم بنویسم از چهره های ماندگار،از خداحافظی ساعی، علی کردان! و... دیدم بمباران اطلاعات شده ام از بس اخبار و تلویزیون و رادیو و روزنامه دور برم را گرفته از خودم باز دور شده ام و اینجا تنها جایی که میتونم اندکی حرف از دل بگویم و...

چون زلف توام جانا!در عین پریشانی

چون باد سحرگاهم در بی سر و سامانی


من خاکم و من گردم،من اشکم و من دردم

تو مهری و تو نوری،تو عشقی و تو جانی


خواهم که تو را در بر، بنشانم و بنشینم

تا آتش جانم را بنشینی و بنشانی


ای شاهد افلاکی!در مستی و در پاکی

من چشم تو را مانم،تو اشک مرا مانی


از آتش سودایت،دارم من و دارد دل

داغی که نمی بینی دردی که نمی دانی


ای چشم "رهی"سویت! کو چشم رهی جویت؟

روی از من سرگردان شاید که نگردانی...

+   دوشنبه 20 آبان1387   تندیس الموت | 
یکی در آرزوی دیدن توست،یکی در حسرت بوسیدن توست،ولی من ساده بی ادعایم، تمام هستی ام خندیدن توست ...

گناه من شايد اين بود که تمام رؤياهايم را
از کوچه‌هاي زندگي گرفتم
و به آغوش مردي سپردم که ماندني نبود
هر چند آغاز راه را دشوار ديدم
اما دل سپردم و رها شدم
در قلبي که تنها زمزمه‌اش نتوانستن بود
دلم به حال دلتنگيهايش سوخت
شکسته‌هاي دلش را بند زدم
و نگاهش کردم
آري گناه من شايد
دل باختن به آن نگاه بود
و قدم زدن با مردي که
عشق را شايسته‌ي تلاش و خواستن نمي‌دانست
تا اينکه يک روز رفتن را بهانه کرد...

+   شنبه 18 آبان1387   تندیس الموت | 

 

1- سرانجام پس از هفته ها بحث و كشمكش بر سر ماجراي مدرك جعلي وزير سابق كشور ، روز سه شنبه با راي عدم اعتماد نمايندگان ، عوض علي كردان براي هميشه از وزارت كشوري كه حدود 90 روز سكان دار آن بود وداع كرد . در فساد و فريبكاري كردان شكي نيست اما پذيرش اين موضوع كه حكومت در مدت سي سال و نمايندگان در هنگام دادن راي اعتماد به كردان از موضوع جعلي بودن مدرك دكتراي وي بي خبر بوده اند كمي سخت مي نمايد . اينكه چرا دوستان و نمايندگاني از قماش كردان كه در فساد و فريبكاري چيزي از او كم ندارند به يكباره بر سر او آوار شدند را بايد در راستاي جدال بر سر قدرت و اختلافاتي دانست كه از آغاز آن در اردودگاه اصول گرايان چند ماهي مي گذرد و مي توان از اين رويداد به عنوان نمود بيروني اوج اين اختلافات ياد كرد . هر چند بحث و جدل ها در روز سه شنبه و با راي عدم اعتماد مجلس به كردان ظاهرا به پايان رسيد اما از شواهد چنين برمي آيد كه در روزهاي آينده بايد منتظر واكنش ها و اقدامات تلافي جويانه دولتي ها باشيم  . احمدي نژاد كه كاملا مشخص است  از اين ضربه آخري تا چه حد عصباني است به وزير علومش دستور داده تا مدارك علمي كليه مديران از سال 64 !! به بعد را بررسي كند. چه كردانهايي كه رسوا نشوند .!    

2- از آنجايي كه در خارج از ميدان هر نزاعي معمولا تماشاگراني پيدا مي شوند كه با لذت و اشتياق آن را دنبال مي كنند ، تماشاگران مشتاق جدال بر سر قدرت اصولگرايان كه از قضا با رسوائيهاي شيريني هم همراه است ، مردم به ستوه آمده اي هستند  كه واقعا در طول سي سال گذشته با دار و ندار اين حكومت ساختند وتا توانستند از خود مايه گذاشتند و در برابر اين همه از خود گذشتگي و همكاري پاسخي جز فريب و دروغ از جانب حكومت دريافت نكردند و امروز نظاره گر جدال سخت همان فريبكاراني هستند كه بر سر قدرت به جان هم افتاده اند، انصافا چه دلي خنك مي شود از مردم ، اين روزها !!! 

+   پنجشنبه 16 آبان1387   تندیس الموت | 

 

کدامين چشم عاشق خواهـــد آمد
بــــراي غصــــــــــه هاي تو ببـــارد ؟
و دستــــي که بروي زخم قلبـــــــت
به رسم عاشقـــي ، مرهـــم گذارد

کدام عاشق پس از من خواهد آمد
که در آغــــــــــــــــوش او آرام گيري
برايش دردهايت را نگــــــــــــــــويـي
و او از چشمــــــــــــهاي تو بخوانـــد

چه کــــس بي مهريت را تاب دارد ؟
چه کس دارد توان زخـــــم خوردن ؟
کداميـــن دل تمام زخـــــــــــم ها را
به پاي امتحـــــــــــــانش مي گذارد

تمام حرف هايم بغـــــــض هستنـــد
نمـــــــــي دانم ببــــــــارم يا نبــــارم
دلم سنگــــــــــــــين ابر غصه توست
ولي اينبـــــــــــــــــــار دل نايي ندارد

نميدانم شنيدي هستـــــــــــي من ،
هر آنچه داشتـــــــــــم از دست رفته
و يا اينکه دل آواره هــــــــــــــــر شب
به يادت سر به صحرا ميگــــــــــــذارد

شنيدي گم شدم در بي کسـي ها ،
کسي حتي خبر از من نـــــــــــدارد ؟
هميشه سهم يک عاشق همين است
بســـــــــــــــازد با غم و تنهـــــــــا بماند

اگر تو خواستـــــــــــي روزي ببينــــــي
چه مانده از دلـــــــــم بعد از وداعــــت
بپـــرس از باد سرگردان ، گمانــــــــــم
نشــــــــــانم را فقــــــــط آن بـــاد دارد

بدان روزي ، شبي ، کم خواهــي آورد
دلم را در کنـــــــــــــــارت نازنينــــــــــم
و آنگاه است قلبــــــــــــت تا بيايـــــــم
تمام لحظه ها را مي شــــــــــــــــمارد...!

+   پنجشنبه 16 آبان1387   تندیس الموت | 

دوستان شرح پريشاني من گوش کنيد           داستان غم پنهاني من گوش کنيد
قصه بي سر و ساماني من گوش کنيد           گفت وگوي من و حيراني من گوش کنيد
شرح اين آتش جان سوز نگفتن تا کي
سوختم سوختم اين راز نهفتن تا کي
****
روزگاري من و دل ساکن کويي بوديم        ساکن کوي بت عربده‌جويي بوديم
عقل و دين باخته، ديوانه‌ي رويي بوديم        بسته‌ي سلسله‌ي سلسله مويي بوديم
کس در آن سلسله غير از من و دل بند نبود
يک گرفتار از اين جمله که هستند نبود
****
نرگس غمزه زنش اين همه بيمار نداشت        سنبل پرشکنش هيچ گرفتار نداشت
اين همه مشتري و گرمي بازار نداشت        يوسفي بود ولي هيچ خريدار نداشت
اول آن کس که خريدار شدش من بودم
باعث گرمي بازار شدش من بودم
****
عشق من شد سبب خوبي و رعنايي او        داد رسوايي من شهرت زيبايي او
بس که دادم همه جا شرح دلارايي او        شهر پر گشت ز غوغاي تماشايي او
اين زمان عاشق سرگشته فراوان دارد
کي سر برگ من بي سر و سامان دارد
****
چاره اينست و ندارم به از اين راي دگر        که دهم جاي دگر دل به دل‌آراي دگر
چشم خود فرش کنم زير کف پاي دگر        بر کف پاي دگر بوسه زنم جاي دگر
بعد از اين راي من اينست و همين خواهد بود
من بر اين هستم و البته چنين خواهدبود
****
پيش او يار نو و يار کهن هر دو يکي‌ست        حرمت مدعي و حرمت من هردو يکي‌ست
قول زاغ و غزل مرغ چمن هر دويکي‌ست        نغمه‌ي بلبل و غوغاي زغن هر دو يکي‌ست
اين ندانسته که قدر همه يکسان نبود
زاغ را مرتبه مرغ خوش الحان نبود
****
چون چنين است پي کار دگر باشم به        چند روزي پي دلدار دگر باشم به
عندليب گل رخسار دگر باشم به          مرغ خوش نغمه‌ي گلزار دگر باشم به
نوگلي کو که شوم بلبل دستان سازش
سازم از تازه جوانان چمن ممتازش
****
آن که بر جانم از او دم به دم آزاري هست       مي‌توان يافت که بر دل ز منش ياري هست
از من و بندگي من اگر اشعاري هست       بفروشد که به هر گوشه خريداري هست
به وفاداري من نيست در اين شهر کسي
بنده‌اي همچو مرا هست خريدار بسي

****
مدتي در ره عشق تو دويديم بس است        راه سد باديه‌ي درد بريديم بس است
قدم از راه طلب باز کشيديم بس است        اول و آخر اين مرحله ديديم بس است
بعد از اين ما و سرکوي دل‌آراي دگر
با غزالي به غزل خواني و غوغاي دگر

****
تو مپندار که مهر از دل محزون نرود         آتش عشق به جان افتد و بيرون نرود
وين محبت به سد افسانه و افسون نرود         چه گمان غلط است اين ، برود چون نرود
چند کس از تو و ياران تو آزرده شود
دوزخ از سردي اين طايفه افسرده شود
****
اي پسر چند به کام دگرانت بينم       سرخوش و مست ز جام دگرانت بينم
مايه عيش مدام دگرانت بينم        ساقي مجلس عام دگرانت بينم
تو چه داني که شدي يار چه بي‌باکي چند
چه هوسها که ندارند هوسناکي‌چند
****
يار اين طايفه خانه‌برانداز مباش        از تو حيف است به اين طايفه دمساز مباش
مي‌شوي شهره به اين فرقه هم‌آواز مباش        غافل از لعب حريفان دغلباز مباش
به که مشغول به اين شغل نسازي خود را
اين نه کاري‌ست مبادا که ببازي خود را
****
در کمين تو بسي عيب‌شماران هستند        سينه پر درد ز تو کينه‌گذاران هستند
داغ بر سينه ز تو سينه‌فکاران هستند        غرض اينست که در قصد تو ياران هستند
باش مردانه که ناگاه قفايي نخوري
واقف کشتي خود باش که پايي نخوري
****
گرچه از خاطر وحشي هوس روي تو رفت        وز دلش آرزوي قامت دلجوي تو رفت
شد دل‌آزرده و آزرده دل از کوي تو رفت        با دل پرگله از ناخوشي خوي تو رفت
حاشالله که وفاي تو فراموش کند
سخن مصلحت‌آميز کسان گوش کند

وحشي بافقي


دلی دارم که دلداری ندارد
متاع من خریداری ندارد
کسی آگه زسوز سینه ام نیست
مریض من پرستاری ندارد
نه دلداری نه دلجوئی نه دلسوز
بکار من کسی کاری ندارد
دلم از درد تنهائی گرفته
مقیم شهر غم یاری ندارد
زیاد دوستان رفته است نامم
کهن افسانه بازاری ندارد
زابر دوستی باران ندیدم
گل پژمرده گلکاری ندارد
ندارم قیدی و آزرده حالم
سر درویش دستاری ندارد
زهر بندم رها کردند وگفتند
که این دیوانه آزاری ندارد
بنازم بی نیازی را که جز عشق
کسی بر دوش من باری ندارد

+   چهارشنبه 15 آبان1387   تندیس الموت | 
 

جدیدترین عکس الموت (کلبه ای متروکه در زرآباد)

 

عاشقي جرم قشنگیست

..............................................................

اي نگاهت نخي از مخمل و از ابريشم
به تو آري ، به تو يعني به همان منظر دور
به همان سايه ، همان وهم ، همان تصويري
به همان زل زدن از فاصله دور به هم
به تبسم ، به تکلم ، به دلارايي تو
به نفس هاي تو در سايه سنگين سکوت
شبحي چند شب است آفت جانم شده است
در من انگار کسي در پي انکار من است
يک نفر ساده ، چنان ساده که از سادگي اش
آه اي خواب گران سنگ سبکبار شده
يک نفر سبز ، چنان سبز که از سرسبزيش
رعشه اي چندشبست آفت جانم شده است
آي بي رنگ تر از آينه يک لحظه بايست
اگر اين حادثه ی هر شبه تصوير تو نيست
حتم دارم که تويي آن شبح آينه پوش
آري آن سايه که شب آفت جانم شده بود
اينک از پشت دل آينه پيدا شده است
آن الفباي دبستاني دلخواه تويي
چندوقت است که هرشب به تو ميانديشم
به همان سبز صميمي ، به همبن باغ بلور
که سراغش ز غزلهاي خودم مي گيري
يعني آن شيوه فهماندن منظور به هم
به خموشي ، به تماشا ، به شکيبايي تو
به سخنهاي تو با لهجه شيرين سکوت
اول اسم کسي ورد زبانم شده است
يک نفر مثل خودم،تشنه ديدار من است
مي شوديک شبه پي برد به دلدادگي اش
بر سر روح من افتاده و آوار شده
مي توان پل زد از احساس خدا تا دلخويش
اول اسم کسي ورد زبانم شده است
راستي اين شبح هرشبه تصويرتو نيست؟
پس چرا رنگ تو و آينه اينقدر يکيست؟
عاشقي جرم قشنگيست به انکار مکوش
آن الفبا که همه ورد زبانم شده بود
و تماشاگه اين خيل تماشا شده است
عشق من آن شبح شاد شبانگاه تويي
    شعر از دکتر ياسمي

اینم عکس دریاچه اوان در روز ۱۰ آبان ۱۳۸۷

یه عروس دوماد رومانتیک الموتی که تو این هوا هم از خیر دریاچه نگذشتن...

عکاس:خودم

+   سه شنبه 14 آبان1387   تندیس الموت | 

 مغز يکي از پيچيده‌ترين ارگان‌هاي بدن انسان است. اين عضو کوچک سخت‌ترين وظايف را در بدن بر عهده دارد

که شامل کنترل سيستم‌هاي عصبي ، راه رفتن ،صحبت کردن نفس کشيدن و فکر کردن و هزاران فعاليت ديگر مي‌شود. مغز آنقدر پيچيده است که هر کدام از قسمت‌هاي آن وظيفه انجام و کنترل کاري خاص را به عهده دارند و عدم فعاليت درست هر کدام از آنها مي‌تواند اختلالات بسياري را براي هر فردي رقم بزند.

با وجود صدها سال تلاش بشر براي شناخت مغز هنوز هم نقاط و مسائل بسياري وجود دارند که مبهم باقي مانده و پاسخي براي آنها بدست نيامده است. پيچيدگي بسيار زياد مغز و رمز و رازي که در آن وجود دارد سبب شده است تا انسان‌ها تصورات و شايعات زيادي در مورد آن به راه بيندازند که بسياري از اين شايعات به مروز زمان به حقايقي تبديل شده است که همگان آن را باور کرده‌اند. چند شايعه رايج در مورد مغز انسان را موارد زير هستند که درست نيستند و رواج پيدا کرده‌اند...

بقیه در ادامه مطلب...

 

اي عشق، شكسته ايم، مشكن ما را/ اينگونه به خاك ره ميفكن ما را/ ما در تو به چشم دوستي مي بينيم/ اي دوست مبين به چشم دشمن ما را


ادامه مطلب
+   دوشنبه 6 آبان1387   تندیس الموت | 

استفاده از ظروف مختلف برای پخت و پز غذا، از اهمیت ویژه ای در تغذیه برخوردار است. چون برخی از ظروف با آزاد كردن یون ها و تركیبات مختلفی كه در جنس، رنگ و یا لعاب آنها به كار گرفته شده است، موجب ایجاد تاثیرات سوئی بر بدن می شوند. شاید در نظر اول، كیفیت و طعم غذا مورد توجه قرار گیرد ولی باید به خاطر داشت كیفیت ظرفی كه در آن غذا می خورید نیز به اندازه كیفیت مواد غذایی مورد مصرف، مهم است. به همین خاطر، كارشناسان از دیدگاه علمی، در مورد استفاده از ظروف با جنس های مختلف، نظر می دهند و گاه حتی درباره كاربرد بعضی از آنها، هشدار می دهند.

برای آگاهی بیشتر از فواید و مضرات ظروفی كه برای پخت و پز به كار می رود با دكتر "سید ضیاء الدین مظهری" ، رئیس انجمن تغذیه ایران، گفتگویی انجام داده ایم كه از نظر شما می گذرد...

 

ادامه مطلب
+   دوشنبه 6 آبان1387   تندیس الموت | 

با عجله و تند غذا خوردن از جمله عادات نامطلوبی است که آثار سویی به دنبال دارد و از جنبه های مختلف قابل بررسی است. اغلب مردم تند غذا می خورند و برای این عمل توجیهاتی نیز می آورند و البته بی توجه از این موضوع رد می شوند.
اما موارد نادری وجود دارد که افراد واقعا عجله دارند و ناگزیرند که غذای خود را به سرعت صرف کنند تا به موقع به کار خود برسند و اغلب توجیه قابل قبولی برای این رویه غذا خوردن وجود ندارد، چرا که این عده هیچ گاه از خود نمی پرسند چرا با عجله غذا خوردن دایما و همه روزه برایشان تکرار می شود؟
به نظر می رسد مردم عمدتا حوصله ی جویدن بیشتر لقمه ی غذا را ندارند و غذا خوردن شان حالت روزمرگی و رفع تکلیف دارد.
اما از زاویه ی دیگری هم می توان به مقوله ی غذا خوردن نگریست. خداوند در این عالم لذایذ مباحی قرار داده است از جمله لذت غذا خوردن. بنابراین چه بهتر که به نحو مناسب از این لذت و موهبت استفاده کنیم. اکنون باید به این سوال جواب داد که آیا کسی که با سرعت تمام غذای خود را می بلعد از غذایی که می خورد لذت می برد، یا کسی که ابتدا به ظرف غذای خود می نگرد و به آهستگی و در کمال آرامش غذای خود را میل می کند؟ بدون تردید حالت دوم لذت بخش است. ضمن آن که آرام غذا خوردن موجب تحکیم و گرمای بیشتر محیط خانواده می گردد. اما از این جنبه احساسی که بگذریم، از نظر فیزیولوژی دستگاه گوارش و عمل بلع، می توان به طور علمی پیامدهای تند غذا خوردن را مورد تحلیل قرار داد. برای این منظور به اختصار، نگاهی به فیزیولوژی غذا خوردن می اندازیم:

جویدن:
در هنگام جویدن، غذا به قطعات کوچک مناسب برای بلعیدن تبدیل می شود. حرکات بالا و پایین فک موجب خرد شدن غذا توسط دندان های پیشین یا ثنایا (Incisor ) می شود و حرکات مشابه، دندان های آسیا را قادر می سازد تا غذای خورده شده را خرد کنند. اندازه ی قطعات خرد شده ی غذا متغیر بوده و به عوامل بیرونی مثل تربیت اولیه، نوع غذا، مکالمه ی تلفنی، تماشای تلوزیون و عادت بستگی دارد. جویدن به طور رفلکسی موجب ترشح بزاق و شیره های گوارشی معده می شود. انسان ممکن است روزانه تا یک لیتر بزاق تولید کند. بزاق حاوی آنزیم های آمیلاز و لیپاز است و پلی ساکاریدهایی مثل نشاسته را هیدرولیز می کند و به این ترتیب نقش مهمی در هضم کربوهیدرات ها دارد. یکی از اعمال مهم بزاق تولید موکوس است که نه تنها در دهان و مری بلکه در نواحی دیگر دستگاه گوارش نقش مهمی را ایفا می کند. از جمله اینکه موکوس با داشتن خاصیت چسبندگی خود موجب به هم چسبیده شدن اجزای غذایی کوچک و آماده شدن آنها برای بلع می گردد. موکوس علاوه بر این موجب لیز شدن دستگاه گوارش و در نتیجه عبور آسان مواد غذایی در طول آن می گردد. زیاد جویدن موجب تحریک اعصاب سمپاتیک شده و ترشح بزاق را تا 5 الی 6 برابر حد معمولی خود یعنی 3 میلی لیتر در دقیقه اضافه می کند.

بلعیدن:
بلعیدن شامل دو مرحله ی ارادی و حلقی است. در مرحله ی ارادی لقمه به داخل حلق رانده شده و در مرحله ی حلقی لقمه طی یک فرایند غیر ارادی (deglutition reflex) وارد مری می گردد. عمل بلعیدن توسط تحریک گیرنده های موجود در دهان و حلق شروع شده و منجر به فرستادن امواج عصبی از طریق اعصاب زبانی حلقی و عصب واگ به مرکز بلعیدن در بصل النخاع می شود. دهان توسط لب های به هم فشرده شده بسته می گردد. نوک زبان به طرف بالا و سقف دهان حرکت کرده و مانع برگشت غذا به طرف عقب می شود. لقمه نیز در انحنای دهان قرار می گیرد.
البته مکانیزم بلع پیچیدگی های بیشتری دارد که از حوصله ی این مقاله خارج است و به همین مقدار بسنده می کنیم.
اکنون که مختصرا فیزیولوژی جویدن و بلع را دانستیم ، می توانیم بهتر پیامدهای با عجله و تند غذا خوردن را بررسی کنیم:
1.فردی که به سرعت لقمه های غذا را بر می دارد و در دهان می گذارد، با هر لقمه مقداری هوا نیز می بلعد (Aerophagia ) که این هوای اضافی در معده تولید گاز کرده و نهایتا یکی از ناراحتی های گوارشی یعنی نفخ را که می تواند مزمن هم باشد به وجود می آورد.
2. تند غذا خوردن موجب تحریک بیشتر اسید معده می شود، زیرا اولا قطعات غذای خورده شده درشت بوده و موجب انقباضات قوی و یعضا دردناک مری می گردد و به همین دلیل مدت زمانی که غذا به منظورعمل هضم توسط آنزیم های معده و شیره های گوارشی در معده می ماند نیز افزایش پیدا می کند و ثانیا در اثر ترشح بیشتر اسید و آنزیم های گوارشی در طولانی مدت مخاط داخلی معده دچار آسیب می شود. درشتی قطعات غذای بلعیده شده حتی می تواند موجب دیسفاژی (dysphagia) شود.
3.افرادی که تند غذا می خورند غالبا پرخور هم هستند، به عبارت دیگر با عجله غذا خوردن می تواند منجر به اضافه وزن و حتی چاقی شود؛ زیرا در این حالت فرد قبل از ترشح هورمون انسولین و در نهایت ارسال پیام سیری به مرکز سیری در هیپوتالاموس، غذای خود را تمام کرده است.
4.در شرایطی که لقمه ی غذا به خوبی جویده نشده است، هضم اولیه ای که می بایست توسط آنزیم های آمیلاز و لیپاز بزاق انجام شود، صورت نمی گیرد؛ به این ترتیب روند هضم به کندی انجام شده و علاوه بر آن جذب مواد مغذی نیز به خوبی انجام نمی گیرد.

نتیجه:
مجموعه ی عوامل یاد شده سبب می گردد معده تدریجا ضعیف شده و کارایی خود را برای هضم مناسب غذا از دست بدهد. لذا بهتر است رفتار بهتری جایگزین تند غذا خوردن گردد. برای این منظور توصیه می شود زمان صرف وعده های غذایی دست کم به 20 تا 25 دقیقه افزایش یافته و هر لقمه ی غذا حدود 30 بار جویده شود. بد نیست اشاره شود که در فرهنگ دینی و اسلامی ما هم به این مقوله پرداخته شده و حضرت امیر علیه السلام در یکی از توصیه های خود به فرزندشان امام حسن علیه السلام به جویدن بیشر غذا و آرام غذا خوردن تاکید کرده اند. امروزه بسیاری از دانشمندان علم روانشناسی نیز معتقدند آرام غذا خوردن موجب آرامش و تمدد اعصاب می گردد.

+   دوشنبه 6 آبان1387   تندیس الموت | 
 
زین همرهان سست عناصر دلم گرفت شیر خدا و رستم دستانم آرزوست

از سن و سالم پرس و جو نکن
می دانم که شبی کودکانه خوابیدم و تنها خواب کودکی را دیدم.
حالا چند سالم است نمی دانم، ولی می دانم آنقدر این جثه خسته است که دیگر تحمل درد و جفای این دنیای بی رحم را ندارد.
نمی دانم چرا هنوز تحمل می کنم...؟؟؟ !!!
همراه با بهار در اواخر دهه ی 50 در سرزمین زیبای الموت به دنیا قدم نهادم
قدمی ناخواسته به جهانی پیر و مرموز ...
مطالعه کتابهای علمی، رمان , شعر , تاریخ و سیاسی بیشترین دلخوشم بوده و هست و عاشق کامپیوتر و فن آوری و علم روز...
خیال بافی کار شبانه ام است و در آینده قدم زدن ...
خلاصه بی پرده می گویم حالم خوب است!... اما تو باور نکن...

××××××××××××××××
در زمانهای خیلی دور که مثل حالا کل کره خاکی فقط و فقط یک خدا داشت
الموت برای خود و به تنهایی یه خدای دیگه هم داشت.
زنده باد الموت و بچه های با حال الموت...
×××××××××××××××

alamoot ( = آلموت = آله اموت، به معنی آشیان عقاب، یا عقاب آموز ) قله ای از کوه های طالقان بین قزوین و گیلان.
درقدیم الموت به دو بخش بالا رودبار و خشکه رودبار تقسیم می شد اما در حال حاضر به بالا رودبار ، رودبار الموت و به خشکه رودبار، رودبار شهرستان می گویند. مرکز رودبار الموت، معلم کلایه و مرکز رودبار شهرستان، رازمیان است.
رودبار و الموت از شمال به اشکور، از غرب به رودبار زیتون، از شرق به طالقان و از جنوب به قزوین محدود می شود. رودبار الموت در میان رشته کوه های البرز واقع شده و بخشی از قزوین به شمار می رود.


وبگردیهای روزانه
انجمن مهندسین حرفه ای ایران
صنایع و معادن تهران فرمانیه
صنایع و معادن تهران ویلا
دانشگاه شهيد بهشتي
وزارت علوم,تحقیقات و فن آوری
باشگاه پژوهشگران دانشجو
موسسه آموزش عالی هلال ایران
مرجع مقالات فارسی
انجمن هاي نرم افزاري
سازمان سنجش
هواشناسی کشور
دانشگاه جامع علمي کاربردي
ویکی‌پدیا
آرشیو پیوندهای روزانه
صندوقچه قدیمی
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اسفند 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
مهر 1384
آرشیو موضوعی
الموت سرزمین من
علمی و آموزشی
اجتماعی
عشقولانه
از هر دری سخنی
هنری و سینمایی
طنز و جوک و اس ام اس
آموزش کامپیوتر و اینترنت
خبرهای گوناگون
ایران شناسی
مقالات و تحقیقات
عکسها و تصاویر
وبگردیهای دوستانه
شبهای المـــوت
پایگاه میراث فرهنگی الموت
انواع سایتــــها
تیه کال
دکتر حسام فـــــــــیروزی
طالقــــــــان
دیلمان
علم ارتباطات
نینا جان
معلومات
دنیـــا
کوشـــــک
قروين
اوانک نگین پنهان الموت
قیصر امین پور
آموزش و پرورش رودبارالموت
دانشگاه ديكين
ریاضی دروازه علوم است
پاییــــــــــــــــز
گوگل
مازیار ناظمی
نجف زاده(خبرنگار)
فاصــــله
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM