![]() |
![]() |
|
| حوادث انسانهای بزرگ را متعالی و آدمهای کوچک را متلاشی میکند... |
|
... مردها در چارچوب عشق به وسعت غير قابل تصوري نامردند .... براي اثبات كمال نامردي آنها همين بس كه تنها در مقابل قلب عاشق و فريب خورده يك زن احساس مي كنند مردند .... تا هنگامي كه قلب زن تسليم نشده , پست تر و سمج تر از يك سگ ولگرد , عاجز تر و تو سري خورده تر از يك اسير , گداتر از همه گدايان سامره , پوزه بر خاك و دست تمنا به پيش , گدايي عشق مي كنند .... اما به محض اينكه خاطرشان در تسليم قلب زن راحت شد , يكباره به يادشان مي افتد خدا مردشان آفريده و آن وقت كمال مردانگي را در نهايت نامردي در شكنجه دادن و به زنجير كشيدن قلب يك زن اسير جستجو مي كنند .... ....!!!!.... ""صادق هدايت""
|
|
+
یکشنبه 10 خرداد1388 تندیس الموت |
|
|
عوض گله نداره يه مرد خيلي خجالتي ميره توي يه كافه تريا. چند دقيقه كه ميشينه توجهش نسبت به يه دختر خوشگل كه كنار ميز بار نشسته بوده جلب ميشه مرد نيم ساعت با خودش كلنجار ميره و بالاخره تصميمشو ميگيره و ميره سراغ دختر و با خجالت و آروم بهش ميگه: ممم.... ميتونم كنار شما بشينم و يه گپي با همديگه بزنيم؟ يهو دختر داد ميزنه: چي؟! من هرگز امشب با تو نمي خوابم همهء مردم برميگردن و چپ چپ به مرد نگاه مي كنن مرد سرخ ميشه و سرشو ميندازه پايين و با شرمندگي ميره ميشينه سر جاش بعد از چند دقيقه دختر ميره كنار مرد ميشينه و با لبخند ميگه: من معذرت ميخوام. متاسفم كه تو رو خجالت زده كردم. راستش من فارغ التحصيل روانپزشكي هستم و دارم روي عكس العمل مردم در شرايط خجالت آور تحقيق مي كنم يهو مرد داد ميزنه: چي؟! منظورت چيه كه 200 دلار براي يه شب مي گيري؟
مي دونيد چرا منشي ام رو اخراج كردم؟ صبح كه داشتم بطرف دفترم مي رفتم سكرترم ژانت بهم گفت: صبح بخير آقاي رئيس، تولدتون مبارك! از حق نميشه گذاشت، احساس خوبي بهم دست داد از اينكه يكي يادش بود. تقريباً تا ظهر به كارام مشغول بودم. بعدش ژانت درو زده و اومد تو و گفت: ميدونين، امروز هواي بيرون عاليه؛ از طرف ديگه امروز تولدتون هست، اگر موافق باشين با هم براي ناهار بريم بيرون، فقط من و شما! خداي من اين يكي از بهترين چيزهائي بوده كه ميتونستم انتظار داشته باشم. باشه بريم. براي ناهار رفتيم و البته نه به جاي هميشه گي براي نهار بلكه باهم رفتيم يه جاي دنج و خيلي اختصاصي. اول از همه دوتا مارتيني سفارش داده و از غذائي عالي در فضائي عالي تر واقعاً لذت برديم. وقتي داشتيم برمي گشتيم، ژانت رو به من كرده و گفت: ميدونين، امروز روزي عالي هست، فكر نمي كنين كه اصلاً لازم نباشه برگرديم به اداره؟ مگه نه؟ در جواب گفتم: آره، فكر ميكنم همچين هم لازم نباشه. اونم در جواب گفت: پس اگه موافق باشي بد نيست بريم به آپارتمان من. وقتي وارد آپارتمانش شديم گفتش: ميدوني رئيس، اگه اشكالي نداشته باشه من ميرم تو اتاق خوابم... دلم ميخواد تو يه جاي گرم و نرم يه خورده استراحت كنم. خواهش مي كنم در جواب بهش گفتم. اون رفت تو اتاق خوابش و بعداز حدود يه پنج شش دقيقه اي برگشت. با يه كيك بزرگ تولد در دستش در حالي كه پشت سرش همسرم، بچه هام و يه عالمه از دوستام هم پشت سرش بودند كه همه با هم داشتند آواز تولدت مبارك رو مي خوندند. ... در حاليكه من اونجا... رو اون كاناپه نشسته بودم... لخت مادرزاد !!! و تمام جمعيت مشغول...! |
|
+
یکشنبه 10 خرداد1388 تندیس الموت |
|
|
زین همرهان سست عناصر دلم گرفت شیر خدا و رستم دستانم آرزوست |
از سن و سالم پرس و جو نکن
می دانم که شبی کودکانه خوابیدم و تنها خواب کودکی را دیدم. حالا چند سالم است نمی دانم، ولی می دانم آنقدر این جثه خسته است که دیگر تحمل درد و جفای این دنیای بی رحم را ندارد. نمی دانم چرا هنوز تحمل می کنم...؟؟؟ !!! همراه با بهار در اواخر دهه ی 50 در سرزمین زیبای الموت به دنیا قدم نهادم قدمی ناخواسته به جهانی پیر و مرموز ... مطالعه کتابهای علمی، رمان , شعر , تاریخ و سیاسی بیشترین دلخوشم بوده و هست و عاشق کامپیوتر و فن آوری و علم روز... خیال بافی کار شبانه ام است و در آینده قدم زدن ... خلاصه بی پرده می گویم حالم خوب است!... اما تو باور نکن... ×××××××××××××××× در زمانهای خیلی دور که مثل حالا کل کره خاکی فقط و فقط یک خدا داشت الموت برای خود و به تنهایی یه خدای دیگه هم داشت. زنده باد الموت و بچه های با حال الموت... ××××××××××××××× alamoot ( = آلموت = آله اموت، به معنی آشیان عقاب، یا عقاب آموز ) قله ای از کوه های طالقان بین قزوین و گیلان. درقدیم الموت به دو بخش بالا رودبار و خشکه رودبار تقسیم می شد اما در حال حاضر به بالا رودبار ، رودبار الموت و به خشکه رودبار، رودبار شهرستان می گویند. مرکز رودبار الموت، معلم کلایه و مرکز رودبار شهرستان، رازمیان است. رودبار و الموت از شمال به اشکور، از غرب به رودبار زیتون، از شرق به طالقان و از جنوب به قزوین محدود می شود. رودبار الموت در میان رشته کوه های البرز واقع شده و بخشی از قزوین به شمار می رود. |
| آرشیو موضوعی |
|
الموت سرزمین من علمی و آموزشی اجتماعی عشقولانه از هر دری سخنی هنری و سینمایی طنز و جوک و اس ام اس آموزش کامپیوتر و اینترنت خبرهای گوناگون ایران شناسی مقالات و تحقیقات عکسها و تصاویر |
|
RSS
|