![]() |
![]() |
|
| حوادث انسانهای بزرگ را متعالی و آدمهای کوچک را متلاشی میکند... |
|
این جوک هم تقدیم به لیلای عزیزم (مهدوی)
صرف فعل نشستن به گویش لری : مو بنیشم تونم بنیشی اونم بنیشه ما که بنیشیم شمام که بنیشید دیه جا نی اونا بنیشن ! زندگی ساختنی است ، نه گذراندنی ، بمان برای ساختن ، نساز برای ماندن گاهی نگاه کوتاه ، کار هزاران قلم را انجام میدهد اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه ای را بالا ببری برگ در انتهای زوال می افتد و میوه در ابتدای کمال! بنگر چگونه می افتی !؟! مرد بزرگ بر خود سخت می گیرد و مرد کوچک بر دیگران دل به دریا بستن هنر نیست ، حرمت قطره را نگه داشتن هنر بزرگی است و در پایان به قول استاد دانشگامون جناب بابایی ارجمند: آب فیشان و نان دیکین و خواب ورکم آرزوست |
|
+
شنبه 24 مرداد1388 تندیس الموت |
|
|
زن عشق می کارد و کینه درو می کند.... دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر... می تواند تنها یک همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستی.... برای ازدواجش در هر سنی ـاجازه ولی لازم است و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار می توانی ازدواج کنی... در محبسی به نام بکارت زندانی است و تو... او کتک می خورد و تو محاکمه نمی شوی... او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می کنی... او درد می کشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد... او بی خوابی می کشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی... او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر.... و هر روز او متولد میشود؛ عاشق می شود؛ مادر می شود؛ پیر می شود و میمیرد... و قرن هاست که او؛ عشق می کارد و کینه درو می کند چرا که در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند و در قدم های لرزان مردش؛ گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد؛ سینه ای را به یاد می اورد که تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می کند... و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد...! و این, رنج است... دکتر علی شریعتی
این ماه لعنتی هم تمومی نداره ماه جدایی من از تمام داشته ها و نداشته هام شده ول کنم نیست این چند روز روزای خوبی نبود ...یه جورایی بیمار بودم و بی حوصله! دلم گرفته از این روزها .... چه دلتنگم چقدر بهانه برای گریه دارم ... و چقدر برای حتی لبخند زدن ناتوانم ... دستهایم میل به بارش دارند مثل باران شمال روی جنگل نور یکریز و بی وقفه ... دلم گرفته از این ادمها ... ادمهای بد ... ادمهای سرد مثل برف... برف کوه توچال سنگین و متراکم ....مثل اوار ... اوار یک زلزله... چقدر سهمگین است که عزیزی روی قلبت اوار بشود و بخراشد و پایین برود ....و تو نتوانی حتی ..به کسی ....یا حتی گریه کنی .... نمی دانی چقدر روی قلبم سنگینی می کند ...می خواهم نفس بکشم به ادمها بگو کنار بروند ....تمامی سلولهای بدنم سرشار از حس سرد مرگ است...نه حس غم نه شادی نه عشق... تا به کی باید رفت از دياری به دياری ديگر نتوانم جستن هرزمان عشقی و ياری ديگر کاش ما آن دو پرستو بوديم که همه عمر سفر می کرديم از بهاری به بهاری ديگر... |
|
+
یکشنبه 18 مرداد1388 تندیس الموت |
|
|
دیروز کسی حرف قشنگی می زد: می گفت همیشه در حق دیگران دعا کنید این دعاها در همه جا پراکنده شده و خیلی از مشکلات حل می شه ! در واقع این موضوع رو به زبان عامیانه می گفت و این همون چیزیه که ما امروزه به اسم انرژی مثبت می شناسیم! پس دعا میکنم همیشه همه ی شما عزیزانی که این متن رو میخونین و حتی اونایی هم که نمی خونن شاد و پرانرژی و موفق باشید حتی... ... جنسيت مهم نيست ... عاشق روزي هستم که بتونم دوست ذهن و فکر آدمها بشم. بدون توجه به جنسشون... شبي غمگين،شبي باراني و سرد مرا در غربت فردا رها كرد دلم در حسرت ديدار او ماند مرا چشم انتظار كوچه ها كرد تمام هستي ام بود و ندانست كه در قلبم چه آشوبي به پا كرد و او هرگز شكستم را نفهميد اگر چه تا ته دنيا صدا كرد...
آخیش... زین همرهان سست عناصر دلم گرفت شیر خدا و رستم دستانم آرزوست |
|
+
سه شنبه 6 مرداد1388 تندیس الموت |
|
|
بي من مکن عزم سفر اي يار بي همتاي من
بي شوق وصلت نيستم بي تو عزيزم کيستم?
با ياد تو مي زيستم اي مونس شبهاي من
اي کاش يارم ميشدي بيمار و زارم مي شدي
در شام تارم مي شدي روشنگر شبهاي من
|
از سن و سالم پرس و جو نکن
می دانم که شبی کودکانه خوابیدم و تنها خواب کودکی را دیدم. حالا چند سالم است نمی دانم، ولی می دانم آنقدر این جثه خسته است که دیگر تحمل درد و جفای این دنیای بی رحم را ندارد. نمی دانم چرا هنوز تحمل می کنم...؟؟؟ !!! همراه با بهار در اواخر دهه ی 50 در سرزمین زیبای الموت به دنیا قدم نهادم قدمی ناخواسته به جهانی پیر و مرموز ... مطالعه کتابهای علمی، رمان , شعر , تاریخ و سیاسی بیشترین دلخوشم بوده و هست و عاشق کامپیوتر و فن آوری و علم روز... خیال بافی کار شبانه ام است و در آینده قدم زدن ... خلاصه بی پرده می گویم حالم خوب است!... اما تو باور نکن... ×××××××××××××××× در زمانهای خیلی دور که مثل حالا کل کره خاکی فقط و فقط یک خدا داشت الموت برای خود و به تنهایی یه خدای دیگه هم داشت. زنده باد الموت و بچه های با حال الموت... ××××××××××××××× alamoot ( = آلموت = آله اموت، به معنی آشیان عقاب، یا عقاب آموز ) قله ای از کوه های طالقان بین قزوین و گیلان. درقدیم الموت به دو بخش بالا رودبار و خشکه رودبار تقسیم می شد اما در حال حاضر به بالا رودبار ، رودبار الموت و به خشکه رودبار، رودبار شهرستان می گویند. مرکز رودبار الموت، معلم کلایه و مرکز رودبار شهرستان، رازمیان است. رودبار و الموت از شمال به اشکور، از غرب به رودبار زیتون، از شرق به طالقان و از جنوب به قزوین محدود می شود. رودبار الموت در میان رشته کوه های البرز واقع شده و بخشی از قزوین به شمار می رود. |
| آرشیو موضوعی |
|
الموت سرزمین من علمی و آموزشی اجتماعی عشقولانه از هر دری سخنی هنری و سینمایی طنز و جوک و اس ام اس آموزش کامپیوتر و اینترنت خبرهای گوناگون ایران شناسی مقالات و تحقیقات عکسها و تصاویر |
|
RSS
|