![]() |
![]() |
|
| دلخوش عشق شما نیستم ای اهل زمین, به خدا معشوقه من بالایست |
|
وای که وقتی بارون و برف میاد من چقدر سرحال میشم
عشق تنها مرضي است که مريض از آن لذت مي برد افلاطون عشق خود يک عذاب است اما محروم بودن از آن مرگ است شکسپير میدونی اوج رفاقت کجاست؟ . . . . اینکه به یاد رفیقی باشی که به یادت نیست . . . . ببین من الان اوج رفاقتم ![]() گر بوسه می خواهیگر بوسه می خواهی بیا، یک نه دو صد بستان برو این جا تن بی جان بیا، زین جا سراپا جان برو صد بوسه ی تر بخشمت، از بوسه بهتر بخشمت اما ز چشم دشمنان، پنهان بیا، پنهان برو هرگز مپرس از راز من، زین ره مشو دمساز من گر مهربان خواهی مرا، حیران بیا حیران برو در پای عشقم جان بده، جان چیست، بیش از آن بده گر بنده ی فرمانبری، از جان پی فرمان برو امشب چو شمع روشنم، سر می کشد جان از تنم جان ِ برون از تن منم، خامُوش بیا سوزان برو امشب سراپا مستیم، جام شراب هستیم سرکش مرا وَزْکوی من افتان برو؟ خیزان برو بنگر که نور حق شدم، زیبایی ی مطلق شدم در چهره ی سیمین نگر، با جلوه ی جانان برو. سیمین بهبهانی
|
|
+
شنبه 20 بهمن1386 هوای تازه الموت |
|
|
+
پنجشنبه 13 دی1386 هوای تازه الموت |
|
|
اگر اتومبیل شما فقط یک نفر جای خالی داشته باشد...و
شما در یک شب بسیار سرد و طوفانی در جاده ای خلوت رانندگی می کنید ناگهان متوجه می شوید که سه نفر در ایستگاه اتوبوس به انتظار رسیدن اتوبوس این پا و آن پا می کنند و در آن باد و باران و طوفان چشم به راه معجزه ای هستند. یکی از آنها پیرزن بیماری است که اگر هرچه زودتر کمکی به او نشود ممکن است همانجا در ایستگاه اتوبوس غزل خداحافظی را بخواند. دومین نفر صمیمی ترین و قدیمی ترین دوست شماست که حتی یک بار شما را از مرگ نجات داده است و نفر سوم آقا پسر بسیار جذاب و زیبایی است که ... |
|
+
سه شنبه 11 دی1386 هوای تازه الموت |
|
|
آرزوم مردن در روز بزرگــــه |
خدايا تا پاکم نکردی خاکم نکن...
از سن و سالم پرس و جو نکن می دانم که شبی کودکانه خوابیدم و تنها خواب کودکی را دیدم. حالا چند سالم است نمی دانم، ولی می دانم آنقدر این جثه خسته است که دیگر تحمل درد و جفای این دنیای بی رحم را ندارد. نمی دانم چرا هنوز تحمل می کنم...؟؟؟ !!! همراه با بهار در اواخر دهه ی 50 در سرزمین زیبای الموت به دنیا قدم نهادم قدمی ناخواسته به جهانی پیر و مرموز ... مطالعه بی وقفه کتابهای علمی، رمان , شعر , تاریخ و سیاسی بیشترین دلخوشم بوده و هست و عاشق کامپیوتر و فن آوری و علم روز... خیال بافی کار شبانه ام است و در آینده قدم زدن ... خلاصه بی پرده می گویم حالم خوب است!... اما تو باور نکن... ×××××××××××××××× در زمانهای خیلی دور که مثل حالا کل کره خاکی فقط و فقط یک خدا داشت الموت برای خود و به تنهایی یه خدای دیگه هم داشت. زنده باد الموت و بچه های با حال الموت... ××××××××××××××× alamoot ( = آلموت = آله اموت، به معنی آشیان عقاب، یا عقاب آموز ) قله ای از کوه های طالقان بین قزوین و گیلان. درقدیم الموت به دو بخش بالا رودبار و خشکه رودبار تقسیم می شد اما در حال حاضر به بالا رودبار ، رودبار الموت و به خشکه رودبار، رودبار شهرستان می گویند. مرکز رودبار الموت، معلم کلایه و مرکز رودبار شهرستان، رازمیان است. رودبار و الموت از شمال به اشکور، از غرب به رودبار زیتون، از شرق به طالقان و از جنوب به قزوین محدود می شود. رودبار الموت در میان رشته کوه های البرز واقع شده و بخشی از قزوین به شمار می رود. |
| آرشیو موضوعی |
|
الموت سرزمین من علمی و آموزشی اجتماعی عشقولانه از هر دری سخنی هنری و سینمایی طنز و جوک و اس ام اس آموزش کامپیوتر و اینترنت خبرهای گوناگون ایران شناسی مقالات و تحقیقات عکسها و تصاویر |
|
RSS
|