![]() |
![]() |
|
| دلخوش عشق شما نیستم ای اهل زمین, به خدا معشوقه من بالایست |
|
پائیز آمد .. بدون آنکه حتی لحظه ای درنگ نماید ...
کمی دقت کنیم صدایش را از میان قدمهای کودکان در کوچه و خیابان میشنویم...
بویش را از قطرات نمناک باران ،استشمام خواهیم کرد...
کمی حساس باشیم یقینا رد پایش را بر روی قلبمان نیز خواهیم دید...
آری پائیز فصل هزار رنگ از راه رسید...
بازهم یک شب مهتابی ، اما نه یک شب رویایی
باز هم آسمان بارانی ، اما باران دلتنگی نه عاشقی
باز هم امروز باز هم فردا ، اما اینبار بی هدف تر از گذشته...
انتظار تنها ذکر دقایق بی تو ...
و حالا آرزو ذکر دائمی قلب من
التماس ذکر مقدس چشمانم و چشمانم که از خیسی به رودخانه می مانند...
و تنها حسرتی مانده از دقایق ، ثانیه ها و ساعت های با تو بودن ...
دوری را دیده بودم اما فاصله را حس نکرده بودم ...
فریاد را شنیده بودم اما غم را ندیده بودم ...
![]() بازهم پائیز، قلب مرا به یغما برد
بازهم پائیز آمد اما اینبار همراهی در کنارم نمی بینم...
شاید حتی همراهی برای قدم در میان برگهای بی جان ...
هنوز برگها نیز ترانه قدمهای عاشقانه ما را به خاطر دارند....
قدمهایي به وسعت دو قلب عاشق ، قدمهایی به همنوازی همه درختان و شاید قدمهایی از کرانه قلب عاشق من بر روی دفتر خاطرات زندگی سردم...
آری زمان صبر نمیکند روزی با تو حالا بدون تو از این فصل و کوچه های دلتنگی آن عبور میکنم...
اما پائیز نیز به دنبال نوای قدمهایت از قلب من کوچ کرده است ...
![]() عشق را در پائیز باید شناخت ، جان را در همین فصل باید نثار کرد ، شاید عقل را نیز
در همین فصل می بایست به حراج گذاشت...
پائیز فصل قلب است ، فصل عشق است ، فصل جوانی است ....
در پائیز بیشتر از همیشه عاشق میشویم و از همیشه بیشتر دوست میداریم....
با مقدمه یا بی مقدمه تنها می گویم
پائیز را غنیمت شمارید تا هنوز نرفته است...
|
|
+
جمعه 5 مهر1387 هوای تازه الموت |
|
|
دیر زمانیست که دل مرده و |
|
+
سه شنبه 26 شهریور1387 هوای تازه الموت |
|
|
آهنگ اين وبلاگ تقديم اوني كه خودش خوب مي دونه كيه...!!! ...غريبه ي آشنا...
گاهي اوقات چيزي درون من مي رقصد و پاي کوبي مي کند
شب تسلی بخش اندوه نگاهم بود و رفت چلچراغی در دل شام سیاهم بود و رفت کاروانی از غزل را پیش رویم می نهاد او تمام هستی من ـ تکیه گاهم بود و رفت باز در کار دلم وا مانده ام بی یاد عشق او همیشه چاره ساز اشتباهم بود و رفت رفت و دیدم پشت پایش آتشی بر دل نهاد او به وقت بی کسی تنها پناهم بود و رفت مانده ام با یک سکوت تلخ در راه جنون حاصل تشویش سال و سهم ماهم بود و رفت حال دیگر او که اشعار مرا می خواند نیست آشنای مهربان پایان راهم بود و رفت... با تشكر از ستاره عزيز |
|
+
سه شنبه 19 شهریور1387 هوای تازه الموت |
|
|
چه شکر گویمت ای کارساز بنده نواز آخیش... بالاخره امروز اولین امتحان رو دادم... اولین و سخت ترین... چه پردرد شده ام باز هم دیگر روزها را نمی شناسم روزهایی که می آیند را می گویم هنوز با تازگی هایشان آشنا نشده ام یا شاید تازگی ندارد که بشناسم! می خندم ، می خوابم، غذا هم می خورم مثل هر انسان دیگری! اما مرده ام... به خدا دگر مرده ام... |
|
+
پنجشنبه 6 تیر1387 هوای تازه الموت |
|
|
به نامردمان مهر كردم بسي نچيدم گل مردمي از كسي
بسا كس كه از پا در افتاده بود سراسر توان را زكف داده بود
نه نيروش در تن، نه در مغز، راي دو دستش گرفتم كه خيزد بپاي
چو كم كم به نيروي من پا گرفت مرا در گذرگاه، تنها گرفت
بحيلت گري خنجري از پشت زد بخونم ز نامردي انگشت زد
شكستند پشتم نمكخوار گان دو رويان بيشرم و پتيارگان
گره زد بكارم سر انگشتشان تبسم بلب، تيغ در مشتشان
ندارم هراسي ز نيروي مشت مرا ناجوانمردي خلق، كشت
محبت به نامرد، كردم بسي محبت نشايد به هر ناكسي
تهي دستي و بيكسي درد نيست كه دردي چو ديدار نامرد نيست...
|
|
+
دوشنبه 27 خرداد1387 هوای تازه الموت |
|
|
دوست عزیزمون آقای زندکریمخانی در وبلاگ پرمحتوا و زیباشون مطلب جالبی بنام نوشتند که ازتون می خوام حتما بخونینش... واقعا چه تشبیه قشنگی! دقیقاً جنسیت آدما نیز حکم همون فنجان رو داره نوع فنجاني که ما داشته باشيم، نه کيفيت چاى رو مشخص مي کنه و نه آن را تغيير مي ده امّا ما گاهى با صرفاً تمرکز بر روى فنجان، از چايى که خداوند براى ما در طبيعت فراهم کرده است لذت نمي بريم و این بسیار تاسف باره... |
|
+
سه شنبه 7 خرداد1387 هوای تازه الموت |
|
|
امام صادق(ع) می فرماید مردم ۲ دسته اند: یا عالم هستند یا جویای علم و دیگران احمقان هستند و ابلهان که جای آنان در آتش خواهد بود.
چرا فقرا وجود دارند؟
وقتی من به فقرا کمک میکنم مرا خیرخواه می نامند ولی وقتی میگویم چرا فقرا وجود دارند مرا کمونیست می نامند...
شما : ای گوش هایی که تنها گفتن های کلمه دار را می شنوید ! پس از این جز سکوت سخنی نخواهم گفت. و شما : ای چشمهایی که تنها صفحات سیاه را می خوانید ! پس از این جز سطور سپید نخواهم نوشت و شما : ای کسانی که هرگاه حضور دارم بیشترم تا آنگاه که غایبم... پس از این مرا کمتر خواهید دید!! « دکتر علی شریعتی » دنیا را بد ساخته اند
کسی را که دوست داری تو را دوست نمی دارد
کسی که تو را دوست دارد تو دوستش نمی داری
اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد
به رسم و آیین هرگز به هم نمی رسند
و این رنج است. زندگی یعنی این ....
( دکتر علی شریعتی ) از گابريل گارسيا ماركز پرسند اگه بخواي يه كتاب صد صفحه اي در مورد عشق و اميد بنويسي، چي مي نويسي؟ گفت 99 صفحه رو خالي مي ذارم صفحه ي آخر سطر آخر مي نويسم عشق و اميد آخرين چيزي است كه مي ميرد... ابر بارنده به دريا گفت: گرنبارم تو کجا دريايي؟! در دلش خنده زنان دريا گفت: ابر بارنده تو هم از مايي |
|
+
دوشنبه 16 اردیبهشت1387 هوای تازه الموت |
|
و امـــــــــــــــــا ... مرد متولد خرداد:
|
||||
|
+
جمعه 13 اردیبهشت1387 هوای تازه الموت |
|
|
دهقان فداكار پير شده،چوپان دروغگو عزيز شده، شنگول و منگول گرگ شدن، كوكب خانم حوصله مهمون رو نداره، كبري تصميم گرفته دماغشو عمل كنه، روباه و كلاغ دستشون تو يه كاسست، حسنك گوسفنداشو ول كرده و تو يه شركت آبدارچي شده، آرش كمانگير معتاد شده، شيرين، خسرو و فرهاد رو پيچونده و با دوست پسرش رفته اسكي، رستم و اسفنديار اسباشونو فروختن و با موتور ميرن كيف قاپي، راستي چي به سر ما اومده؟ تصور كن اگر قرار بود هر كس به اندازه ی دانش خود حرف بزند چه سكوتی بر دنیا حاكم می شد |
|
+
یکشنبه 8 اردیبهشت1387 هوای تازه الموت |
|
|
دکتر علی شریعتی: در عجبم که سلام آغاز هر دیداریست و در نماز پایان شاید این بدان معناست که پایان نماز آغاز یک دیدار است
|
|
+
سه شنبه 27 فروردین1387 هوای تازه الموت |
|
|
آرزوم مردن در روز بزرگــــه |
خدايا تا پاکم نکردی خاکم نکن...
از سن و سالم پرس و جو نکن می دانم که شبی کودکانه خوابیدم و تنها خواب کودکی را دیدم. حالا چند سالم است نمی دانم، ولی می دانم آنقدر این جثه خسته است که دیگر تحمل درد و جفای این دنیای بی رحم را ندارد. نمی دانم چرا هنوز تحمل می کنم...؟؟؟ !!! همراه با بهار در اواخر دهه ی 50 در سرزمین زیبای الموت به دنیا قدم نهادم قدمی ناخواسته به جهانی پیر و مرموز ... مطالعه بی وقفه کتابهای علمی، رمان , شعر , تاریخ و سیاسی بیشترین دلخوشم بوده و هست و عاشق کامپیوتر و فن آوری و علم روز... خیال بافی کار شبانه ام است و در آینده قدم زدن ... خلاصه بی پرده می گویم حالم خوب است!... اما تو باور نکن... ×××××××××××××××× در زمانهای خیلی دور که مثل حالا کل کره خاکی فقط و فقط یک خدا داشت الموت برای خود و به تنهایی یه خدای دیگه هم داشت. زنده باد الموت و بچه های با حال الموت... ××××××××××××××× alamoot ( = آلموت = آله اموت، به معنی آشیان عقاب، یا عقاب آموز ) قله ای از کوه های طالقان بین قزوین و گیلان. درقدیم الموت به دو بخش بالا رودبار و خشکه رودبار تقسیم می شد اما در حال حاضر به بالا رودبار ، رودبار الموت و به خشکه رودبار، رودبار شهرستان می گویند. مرکز رودبار الموت، معلم کلایه و مرکز رودبار شهرستان، رازمیان است. رودبار و الموت از شمال به اشکور، از غرب به رودبار زیتون، از شرق به طالقان و از جنوب به قزوین محدود می شود. رودبار الموت در میان رشته کوه های البرز واقع شده و بخشی از قزوین به شمار می رود. |
| آرشیو موضوعی |
|
الموت سرزمین من علمی و آموزشی اجتماعی عشقولانه از هر دری سخنی هنری و سینمایی طنز و جوک و اس ام اس آموزش کامپیوتر و اینترنت خبرهای گوناگون ایران شناسی مقالات و تحقیقات عکسها و تصاویر |
|
RSS
|