![]() |
![]() |
|
| دلخوش عشق شما نیستم ای اهل زمین, به خدا معشوقه من بالایست |
|
به نام او که وجودم ز وجودش بوجود آمد...مــــــــــــــــــادر
من نیز دوست دارم مادرم را در این روز پاس دارم و گرامیش دارم گر چه خدای من! خوب می دانی دردی از من در سینه اش هست و بسیار برایش بد بوده ام. اما از باب شعر مادر ایرج میرزا میدانم که او مرا دوست دارد و می بخشاید. در اینجا نیز بخشی از شعر ایرج را می گذارم تا تاثیر آن را همیشه با خود داشته باشم... قلب مادر داد معشوقه به عاشق پیغام که کند مادر تو با من جنگ نگاه غضب آلوده زند بر دل نازک من تیر خدنگ مادر سنگ دلت تا زنده است شهد در کام من و توست شرنگ گر تو خواهی به وصالم برسی باید این ساعت بی خوف و درنگ روی و سینه تنگش بدری دل برون آری از آن سینه تنگ عاشق بی خرد ناهنجار نه بل آن فاسق بی عصمت و ننگ رفت و مادر را افکند به خاک سینه بدرید و دل آورد به چنگ قصد سر منزل معشوقه نمود دل مادر به کفش چون نارنگ ازقضا خورد دم در به زمین و اندکی رنجه شد او را آرنگ آن دل گرم که جان داشت هنوز افتاد از کف آن بی فرهنگ از زمین باز چو برخاست، نمود پی برداشتن دل، آهنگ آه دست پسرم یافت خراش! وای پای پسرم خورد به سنگ...! |
|
+
دوشنبه 3 تیر1387 هوای تازه الموت |
|
|
آرزوم مردن در روز بزرگــــه |
خدايا تا پاکم نکردی خاکم نکن...
از سن و سالم پرس و جو نکن می دانم که شبی کودکانه خوابیدم و تنها خواب کودکی را دیدم. حالا چند سالم است نمی دانم، ولی می دانم آنقدر این جثه خسته است که دیگر تحمل درد و جفای این دنیای بی رحم را ندارد. نمی دانم چرا هنوز تحمل می کنم...؟؟؟ !!! همراه با بهار در اواخر دهه ی 50 در سرزمین زیبای الموت به دنیا قدم نهادم قدمی ناخواسته به جهانی پیر و مرموز ... مطالعه بی وقفه کتابهای علمی، رمان , شعر , تاریخ و سیاسی بیشترین دلخوشم بوده و هست و عاشق کامپیوتر و فن آوری و علم روز... خیال بافی کار شبانه ام است و در آینده قدم زدن ... خلاصه بی پرده می گویم حالم خوب است!... اما تو باور نکن... ×××××××××××××××× در زمانهای خیلی دور که مثل حالا کل کره خاکی فقط و فقط یک خدا داشت الموت برای خود و به تنهایی یه خدای دیگه هم داشت. زنده باد الموت و بچه های با حال الموت... ××××××××××××××× alamoot ( = آلموت = آله اموت، به معنی آشیان عقاب، یا عقاب آموز ) قله ای از کوه های طالقان بین قزوین و گیلان. درقدیم الموت به دو بخش بالا رودبار و خشکه رودبار تقسیم می شد اما در حال حاضر به بالا رودبار ، رودبار الموت و به خشکه رودبار، رودبار شهرستان می گویند. مرکز رودبار الموت، معلم کلایه و مرکز رودبار شهرستان، رازمیان است. رودبار و الموت از شمال به اشکور، از غرب به رودبار زیتون، از شرق به طالقان و از جنوب به قزوین محدود می شود. رودبار الموت در میان رشته کوه های البرز واقع شده و بخشی از قزوین به شمار می رود. |
| آرشیو موضوعی |
|
الموت سرزمین من علمی و آموزشی اجتماعی عشقولانه از هر دری سخنی هنری و سینمایی طنز و جوک و اس ام اس آموزش کامپیوتر و اینترنت خبرهای گوناگون ایران شناسی مقالات و تحقیقات عکسها و تصاویر |
|
RSS
|